eitaa logo
ثریای کویر ایران
108 دنبال‌کننده
551 عکس
111 ویدیو
8 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
نمی‌فهمم آنها که دم از حرمتِ حرم می‌زنند و اذن دخول را با رعایت مخارج حروف از حفظ می‌خوانند، چگونه در ِ حرم می‌شکنند تا به زور و بی اذن وارد شوند؟ شما اگر خیلی عاشق زیارت بودید و دلتان از بسته شدن این شفاخانه گرفته بود، با دلِ شکسته پشت درهای حرم توسل می‌جستید و دعا می‌کردید تا با رفع بلا زودتر درها باز شود و اذن دخول بخوانید و وارد شوید نه اینکه زیر لوای شعار حیدر حیدر مثل مغول و بربری‌ها حرمتِ حرم را هتک کنید. پ ن: فیلم‌های ضبط شده که مهاجمان به حرم فحش ناموسی می‌دهند و با موبایل همدیگر را دعوت می‌کنند که بیایید اینجا آتش به پا کنیم پرده از نیت‌ها برمی‌دارد و اینکه به آنچه در اذن دخول می‌خوانند اعتقادی نیست که اَللَّهُمَ اِنّی اَعْتَقِدُ حُرْمَةَ صاحِبِ هذَا الْمَشْهَدِالشَّریفِ فی غَیبَتِهِ کما اَعْتَقِدُها فی حَضْرَتِهِ وَاَعْلَمُ اَنَ رَسُولَک وَخُلَفائَک عَلَیهِمُ السَّلامُ اَحْیاءٌ عِنْدَک یرْزَقُونَ یرَوْنَ مَقامی وَیسْمَعُونَ کلامی وَ یرُدُّونَ سَلامی @Sorayya_ir
🚩السلام علیک یا موسی بن جعفر ایها الکاظم یابن رسول الله(ع) از خدا میخواهم: هفت سین؛ سلام، سرور، سادگی، سلامتی، سعادت، سرزندگی و سلوک با مردم را در سفره صداقتتان بچیند. جانتان را به صفای قرآن، چشم دلتان را به روشنی آب و آیینه بگرداند و ماهی خیالتان را درکاسه‌های اندیشه بچرخاند. در آستانه فرا رسیدن “عید نوروز باستانی” و طمطراق پیک بهاران و آغاز سال نو، و تهنیت صمیمانه را تقدیم شما و خانواده محترم داشته و در پرتو الطاف بیکران خداوندی، سلامتی و بهروزی، طراوت و شادکامی، عزت و کامیابی را برایتان آرزومندم… نوروز ۱۳۹۹ بر شما مبارک💐 همچنین عرض به همه بزرگوارانی که این نوروز عزادار عزیزانشان هستند... @Sorayya_ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🔰 سخن‌نگاشت | رهبر انقلاب در پیام نوروزی سال۹۹: به حضرت بقیه‌الله عرض میکنیم کشور خودش را به ساحل نجات برساند 📥 دسترسی به مجموعه سخن‌نگاشت👇 http://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=45203
♦️جرات بودن!! احساسات مهمترين بخش وجود انسان هستند. از نظر من احساس زيربناي تفکر است. اساسا اگر نسبت به چيزي حسي نداشته باشيم نمي توانيم به ان توجه کنيم و فکر کنيم. حس علاقه يا تنفر است که باعث مي شود به چيزي توجه کنيم و بعد به ان فکر کنيم. احساسات دردناکند. دیدن خودمان در آینه ی احساساتمان سخت است. و فکر می کنم "من" اینجا تعریف می شود. زمانی که جرات دیدن خود در این آینه را پیدا می کنیم. احساسات می توانند انسان را به غلیان در اورند. اشفته کنند، بخراشند، بی تاب کنند. و جنون از اینجا اغاز می شود. شاید برای همین است که انسانها به دنبال هر نوع مستی برای رهایی از این دیدن هستند. ما چه زمانی می خواهیم غافل باشیم؟ زمانی که در حال درد کشیدن از حسی هستیم، حسی که دیدنش برایمان تاب نمی گذارد. ما را در خود می پیچاند و مچاله می کند. قلبمان را به درد می اورد. اما سوال اینست که احساسات اولیه ی ما نسبت به پدیده ای، نسبت به انسانی، نسبت به چیزی، چگونه ايجاد مي شود؟ و منشا اولیه اش چیست؟ کیست؟ ایا خودمان را، فکرمان را، می توانیم منشا اولیه حسهای مختلفمان بدانیم؟ منشا احساسات هر چه باشد، بودن! از دیدن احساسات نشات می گیرد. چقدر جرات دیدن احساسات خودمان را داریم و چقدر جرات دیدن احساسات دیگران نسبت به خودمان را داریم و چقدر می دانیم و یا می توانیم نسبت به ان احساسات درست، شفاف و دقیق رفتار کنیم؟/سین @Sorayya_ir
♦️کرونا را جدی بگیریم... @Sorayya_ir
ای مست ترین ز باده ی لم یزلی ای معنی عشق ابدیّ و ازلی از صحن و سرای پاک معصومه، سلام بر تربت پاکت ای حسین بن علی... علیه السلام @Sorayya_ir
♦️دومينوي حیات جای همه، تو زنده بمان حیات و زنده ماندن، دومينويي شده که از فردی به فرد دیگر انتقال می یابد. و قیمتی بودن ان را به رخ می کشد. مانند صف طولانی شهدا، که اب را به دیگری می سپارند تا زنده بماند، و خود شهید می شوند. با این اب حیات اما چه میکنیم؟ این روزها به انچه دارم، زیاد می اندیشم. تا انگیزشی یابم که به شکرانه اش، غنيمتي بودن حیات يادم ماند. و زیاد می پرسم که در مقابل اين نعمت، چه کنم؟ در يکي از مسابقات دانشجويي، دانشگاه برای ما سنگ تمام گذاشته بود و کلی تجهیزات گرانقیمت، به سفارش مربی تهيه کرده بود، انقدر که حس می کردم حتما باید مدال بیاورم:) براي انکه انگيزه ي خودم را بالا نگه دارم، دائم انها را مرور مي کردم. در بازی اول به حریف سختی خوردم از لحاظ تکنیک، که البته همان فرد، مقام اول مسابقات را کسب کرد و بازی دوم را هم به حوصله و صبر حریف باختم. انچنان در هر رالی، بازی می کرد که انگار همان، بازی اخر زندگیش است. انقدر که حاضر بودم امتیازم را واگذار کنم و رالی دیگری را اغاز کنم. بازی ها دو حذفی بود. بعد از باخت، ساعت زیادی را در محوطه ی دانشگاه صنعتی اصفهان راه رفتم و به باختهایم فکر کردم. شاید نزدیک به چهار ساعت. در ورزش حرفه ای، چیزی سخت تر از باخت در میدان ورزشی نیست. نمی دانم چرا؟ ولی انگار تمام هویت انسان زیر سوال می رود و روح بسیار اسیب پذیر می شود. برای همین حضور روانشناس یا مربی کاربلد روح و روان، خیلی در کنار بازیکنها مهم است. در مسابقات دونفره، تاکتیک جدی نداشتیم، ولی تلاش کردیم از ناهماهنگی و ضعفهای حریفان استفاده کنیم، و نقاط روحی خودمان را قوی کنیم. مثلا بازی انفرادی که به خاطر کم حوصلگی ام، به رقیبی صبور باختم، ولی در دوبل، بر این رقیب غلبه کرديم. در اصل مهمترین نقطه ی قوت ما هماهنگی خیلی خوب، تکیه بر نقاط قوت هم، و پر کردن ضعفها با قوت دیگری بود. اين یکی از زیباترین پیروزيهایم بود. چون در نهایت فکر و تدبیر، هماهنگی، شجاعت و البته به تنهایی (بدون مربی) ان را بردیم. /سین @Sorayya_ir
♦️تو کیستی؟ انتظار، سخت ترین و کشنده ترین ساحت وجودی انسان است. حالتی بین خوف و رجا، بین امید و ناامیدی، بین عدم و وجود، بین نیستی و هستی و دقیقا بین تمام این تعاریف. نه این است و نه ان. و کشندگیش دقیقا همینجاست. حالتی به شدت ناپایدار و بی ثبات از عدم استقرار مفهومی مشخص در روح و قلب. نمی دانم چه حکمتی در این حالت هست، که خدا اصولا انرا خلق کرده. تمام انچه به بودن ما معنا می بخشد، مفاهیم هستند. مفاهيمند که به ما می فهمانند دقیقا چه هستیم و که هستیم در چه شرایطی هستیم. مثلا مفهوم غم،مفهوم شادی. زمانی را تصور کنید که انسان برای حالتهای مختلف خودش مفهوم و عنوانی نداشت. مثلا حس دوست داشتن درونش داشت، ولی هنوز واژه و مفهومش خلق نشده بود. چه درکی از خودش و دنیای پیرامونش داشت؟ چگونه خودش را مي ديد يا چگونه با خودش فکر مي کرد، حرف مي زد يا به ديگران احوالش را بيان مي کرد؟ انتظار به نظرم اینگونه است، هنوز مفهومی دقیق برای ان خلق نشده و حالاتی که داریم را نمیتوانیم به درستی فهم کنیم. و باز نمی دانم خدا چرا چنین حسی را خلق کرد؟ انتظار شايد مفاهيمي چون، صبر و تاب اوري، دانايي و اگاهيي به وجود و حضور چيزي يا کسي، و اميد و دلبستن به اين اگاهي و دانايي، را درون خودش داشته باشد و مطمئنا مفاهيم بي شمار ديگري را. ولي مساله اينست که اگر هر کدام از اين مفاهيم در قلبمان به يقين و ايمان و دانايي قابل اعتنا نرسيده باشد عقبگرد خواهيم خورد به مفهومي قبل از ان. مراحل تکامل انسان يا انسان کامل را شايد بتوان گفت زمانيست که به ترجمه ي دقيقي از احوالات و احساسات خود رسيده و مفاهيم مناسب ان را خلق کرده. و توقفگاههاي مناسبي براي روحش ايجاد کرده. عالم محسوسات،و عالم خیال را گذراندیم و یک قدمی عقل در عالم وهم، مدتهاست که ماندیم. نه نیستیم نه هستیم نه می توانیم بگویيم هر انچه در ذهن و خاطرات و اگاهیمان هست نیست. نه میتوانیم بگوییم هر انچه هست انچیزیست که ما می پنداریم و دوست داریم باشد. عالم وهم شاید عالم هولناکیست. می تواند هر چیزی یا هر کسی را جای انچه و انکه دوست داریم، بنشاند، به خیال انکه همه اوست و همه اوست. همان عالم جادوگریست که موسی را به وحشت انداخت تا قبل از انکه ندای خدا را بشنود. می دانید موسی چه کرد؟ موسی با عصایش وهم را در هم شکست. حقیقتی را نشان داد، تا کنارش مجازها در هم شکند و همان چوبها را مردم ببینند. و بدانند که اساسا ماری در کار نبوده. ما احساسات نااشنايمان را در ظرف احساسات اشنايمان مي ريزيم و بعد گمان مي بريم که اين حس همان حس است.براي همين است که در حالت ناپايدار گاهي خود را به عدم مي زنيم گاهي به وصال. گاهي در خوف کامل مي رويم گاهي در اميد. و همه ي انها را در لحظه، همان احساس واقعي مي پنداريم. می گویند در عالم، عدم و نیست وجود ندارد و هر چه هست، وجود و هست است. و هر انچه که نیست در اصل بدل همان هست است. و است. همه ی نگرانی اینست که بدل نخوریم و به حقیقت مفاهیم برسیم که تماما هست است. تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بی تابم؟ تو چیستی، كه من از موج هر تبسم تو بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!/سین @Sorayya_ir
♦️کوکو روز مردگان انیمیشن، تخیلی باور پذیر است. با رنگها و شخصیتهایش ازادی بیشتر در رویاپردازی به ما می دهد. فراتر از عادت می رود و همان نیاز روحی که در واقعیت داریم را به گونه ای لطیف و ظریف تر براورده می کند. و سرعت ما را برای جابه جایی در مفاهیم بیشتر می کند. انیمیشن موزیکال کوکو در سال 2017 برنده ی دو اسکار شد. صحنه های جذاب و موسیقی زیبایش تا انتها ما را با خود همراه می کند. داستان کودکی که علاقه ی زیادی به موسیقی دارد و اجدادش گیتار نواز بودند، ولی اکنون، یک عمل ممنوعه حساب می شود و کوکو به صورت مخفیانه هر جایی که بتواند گیتار می زند. سنتی در مکزیک هست به عنوان روز مردگان، که در این روز برای ايشان، در قبرستان غذا می برند. کوکو که گیتارش شکسته شده با دلی شکسته به قبرستان می رود و با اتفاقی به دنیای مردگان راه پیدا می کند. در دنیای مردگان، زندگی به شیوه ی خودش جاریست و درسهای زیادی را به کوکو می اموزاند. یکی از دردهای خیلی مهمی که در شهر مردگان وجود دارد، فراموش شدن توسط زندگان است. اگر این اتفاق برای مرده ایی بیفتد او به کلی نابود و محو می شود، گویا حیاتش بستگی به این دارد که در خاطره ایی بماند و یاد شود. سنتی در دین ما هست که زمان دفن متوفی، از افراد اعتراف می گیرند که او فرد خوبیست. و حاضران به خوبی او اعتراف می کنند. یا انکه بر کفن خود از 40 مومن اعترافی با همین مضمون می گیرند. چرا؟ ایا انسان موجودی ذهنیست؟ و ایا وسعت و جاودانگیش به حضور در اذهان و یاد و خاطره ی خوب در انهاست؟ مثلا یکی دیگر از مباحث جاودانگی اعمال به جا مانده از ماست. تا زمانی که ان عمل در دنیا هست برای ما پاداش یا عقاب نوشته می شود. مثل ساخت مسجدی یا حتی ایجاد تفکری. انسان همیشه به دنبال جاودانگی بوده و به هر اقدامی دست زده است برای همین است. حتی اگر به دنبال قدرت، حتی اگر به دنبال شهرت یا هرچه مي رود. یک لحظه فکر کنید. چه کسی از مردگان الان در ذهن شما می اید . و چه خصوصیتی از او باعث حضورش در ذهن شما شده؟ ایا ان فردی که در ذهن شما امد از اشنا یا غریبه از گمنام تا مشهور برای یک صفت مادی مثل پول یا شهرت یا قدرت در ذهن شما امد؟ به هر علتی که فردی در ذهن شما حضور دارد می توان همان را رمز جاودانگی دانست همان جاودانگیست... ما به دنبال چه هستیم اما؟ /سین @Sorayya_ir
♦️پنتاگون تایید کرده که سفارش ساخت صدهزار کیسه حمل جسد از نوع نظامی برای تلفات را داده است... @Sorayya_ir