امروز مامان بزرگو دیدمم پس از سالهاااا😭😭(مامانِ مامان)
البته مامان اینا میرن خونه اشون و اینا ولی من نمی رفتم
حالا یکم دیگه کهولت سن داره و یکمم آلزایمر گرفته :)
بعد منو دید و دستمو میگرفت و باهام مثلا قدم اینا میزدیم
مدتی قبل تو مجلس خیمه سوزی عاشورا چندتا دختر کوچولو دیدم که خودم یادم افتادم وقتی بچه بودم
یه دختر بچه دیدم که یه عروسک دستش بود
و منم بچه بودم یه عروسک داشتم و عروسک مورد علاقم بود و انو با خودم همه جا میبردم و همیشه کنارم بود
بعد یدونه بچه دیدم که از اون کیفای کوچولو آنا السا صورتی دستش بود و منم از اونا داشتم
بعد حالا یچیز دیگم بود که حالا یادم نمیاد ولی خب خیلی خوب بود و یاد خودم افتادم :))
حقیقتا خوشحالم که بچه هایی هم هستن که بچگی میکنن و خب از بچگی درگیر گوشی و چیزای دیجیتال و... نشدن 🥲
چون مثلا واقعا بچه هاییو دیدم که سنشون حتی زیر ده ساله
و کارایی مثه رفتن به پارک و بازی با همسناشون و... رو بچهگانه و بد میدونستن و جالب نبود
چون حتی خودم تو این سن وقتی میریم پارکی جایی یا قراره دسته جمعی بازی کنیم خیلی ذوق میکنم و واقعا میشم یه بچه کوچیک که میخواد سوار همههه وسایلای پارک شه و بازی کنه