🌙 داستان: «روستای رنگی»
وقتی وارد این Level میشی، خودت رو وسط یک روستای خالی پیدا میکنی.
هوا همیشه شبه.
آسمون پر از ستارهست، اما هیچ ماهی وجود نداره.
صدای باد هم شنیده نمیشه؛ فقط صدای قدمهای خودت.
جلوی پات یک مسیر باریک هست که روی آن دایرههای رنگی قرار گرفتهاند.
قرمز، نارنجی، زرد، آبی...
روی اولین دایره نوشته:
«فقط از روی رنگها برو.»
تو شروع به حرکت میکنی.
هر بار روی یک رنگ قدم میگذاری، یکی از چراغهای خانههای دور روشن میشود.
اما وقتی به آخر مسیر میرسی، متوجه میشی که تمام خانهها همزمان روشن شدهاند.
پشت پنجرهها سایههایی دیده میشوند.
هیچکدام حرکت نمیکنند.
بعد صدایی از پشت سرت میآید:
«تو مسیر رو اشتباه رفتی.»
برمیگردی...
اما مسیر رنگی دیگر پشت سرت نیست.
فقط یک دایرهی سیاه روی زمین باقی مانده.
و روی آخرین خانهی روستا نوشته شده:
«حالا یکی از ما هستی.» 🌌🏠👁️
#روستای_رنگی
ৣꦸ 𝐆𝐨𝐨𝐝 𝐍𝐢𝐠𝐡𝐭...
شبتون آروم، خوابتون شیرین؛
فقط امیدوارم امشب چیزی از گوشهی تاریک اتاق نگاهتون نکنه... 👁️🗨️🕯️
𖤐 𝐒𝐥𝐞𝐞𝐩 𝐰𝐞𝐥𝐥... 𝐢𝐟 𝐲𝐨𝐮 𝐜𝐚𝐧. 𖤐