رفتم فالمو گرفت بهش اهمیت ندادم حقیقتش ولی اولش گفت بیماری داری تو فالت
منم گفتم چرت نگو
سلام،حالت خوبه
عمه نصرت میگفت خاک سرده
مهر مرده از دل آدم میره
اما از دل من نرفت:)
آنقدر..
شبا،سرمو کردم زیر لحافو
برات گریه کردم:)
حالام که..
بیشتر، دلم برات تنگ میشه:+
حتی نتونستم بهت بگم چه رشته درس میخونم چه کاره میخوام بشم و کلی توضیح راجب رشته مدرسه ام بهت بگم
و در آخر دعای عاقبت بخیر برام بکنی
متنفر بودن ازم بی فایدست
چون رفیق صمیمی بهم میگه هیچی کم ندارم و پر از فکتم
و اگر پسر بود قطعا باهاش ازدواج میکردم