خیلی دردناکه که ساعت هشت و نیم شب بفهمی هنوز یه درس دیگه مونده که خبر نداشتی تو امتاحانه و حتی سوالای اون درسم نداری
زمزمه های چای.
ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نِشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم، پریدیم...