زن و سلوک عرفانی :
عرفان کشف و شهود حقیقت است از راه تهذیب نفس و قطع علایق از دنیا و امور دنیوی و توجه کامل به امور روحانی و فوق همه این ها توجه کامل به مبدأ متعالی و حقیقت هستی.
بر اساس این بیان هر انسانی اگر بخواهد می تواند به مقام کشف و شهود حقیقت نایل آید. زیرا همه انسان ها قابلیت تهذیب نفس و قطع علایق از دنیا و توجه کامل به خدا را دارند، چه زن باشد و چه مرد. بنابراین اگر زن ها نیز بخواهند به این مقام نایل شوند باید منازل و مراحل سلوک را طی کنند.
برای طی کردن مسیر سلوک و منازل وصال به حقیقت، عارفان منازل و مقاماتی را تنظیم کرده اند که افراد می توانند این منازل را یکی پس از دیگری به پیمایند و به نهایت سیر برسند و مقام ولایت را کسب نمایند و به عبارت دیگر: زن و مرد در تأمین توشه سفر و نردبان عروج تفاوتی ندارند و در تحصیل مقام خلافت و ولایت میدان برای زن و مرد باز است و هر دو به طور یکسان به دستاورد این سفر الهی دست خواهند یافت.
از این جهت پیامبر اکرم(ص) فرمود: «افضل نساء اهل الجنة خدیجة بنت خویلد و فاطمه بنت محمد و مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم امرأة فرعون.»
در روایت دیگری پیامبر(ص) فرمود: «ان اللّه تعالی اختار من النساء اربع: مریم و آسیه و خدیجة و فاطمه»(2) خدای سبحان از بین زنان چهارتن را برگزید، مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه بر اساس این دو روایت زنان زیادی وارد بهشت می شوند. اما افضل آنان این چهارتن هستند و یا از بین همه زنان این چهار تن را برگزید.
اگر کسی بپرسد چرا در بین زنان عالم تنها این چهار تن به این مقام رسیده اند گویا همه زنان توان دست یابی به این مقام را ندارند؟
در جواب می گوییم: اولاً بسیاری از زنان هستند که فضائل آن ها در تاریخ ثبت نشده است. علاوه ذکر این چهار نفر گویای انحصار نیست و اگر جامعه رشد کند و شرایط و امکانات ترقی و سعادت در اختیار هر دو صنف قرار دهد زنان می توانند پا به پای مردان در مسیر سلوک گام بردارند.
چنان که ملاحظه می شود دختر عظمای فاطمه زهرا(س) حضرت زینب(س) با همه مصائبی که دیده وقتی در برابر دژخیمی چون عبیداللّه بن زیاد قرار می گیرد و با خطاب که کار خدا را با برادرت حسین چگونه دیدی؟ با شهامت بگوید: «ما رأیت الّا جمیلاً» من غیر از زیبایی و جمال از خدا چیزی ندیدم خدای سبحان برای آن ها شهادت را مقرر فرموده و آنان به خوابگاه ابدی خود شتافتند.
اگز زینب(ع) در مقام سلوک به مقام وصال نرسیده بود چنین جمله بلندی را نمی گفت که من جز جمال و زیبایی چیزی ندیدم البته در ادامه از زنانی یاد می شود که مقام سلوک را طی کرده و به ولایت رسیده اند.
حال اگر زنی بخواهد مقام سلوک را طی کند همانند مردان باید از کجا آغاز کند.
عارفان می گویند در سیر و سلوک عرفانی در آغاز باید مانع زدایی کرد و شرائط لازم سلوک را فراهم نمود.
مهمترین مانع سلوک غفلت از سفر و مسافر بودن است زیرا اگر کسی عازم سفر است ولی نداند که مسافر است و راهزن در کمین اوست می خوابد و دچار رهزن می شود در حالی که اگر بداند مسافر است قهراً به فکر حرکت و تحصیل زاد و توشه هماهنگ با مسیر و مقصد خواهد بود.
اگر انسانی بخواهد با غفلت مبارزه کند باید بیدار باشد از این رو یقظه و بیداری شرط لازم تهذیب نفس و سیر و سلوک شمرده شده است.
انسان وقتی بیدار شد و فهمید که مسافر است و به سیر بپردازد در جهت مانع زدایی تلاش می کند برای مانع زدایی ابتداء باید توبه کند و با توبه و انابه به جبران گذشته زهد را سر لوحه کار خود قرار دهد و برای رسیدن به مقام زهد و ترک وابستگی به دنیا باید اهل ریاضت و تمرین باشدو در مسائل اخلاقی به تمرین بپردازد و در تمام اوقات به مراقبه و نگهبانی از خویشتن اقدام کند و پیوسته از خود محاسبه و حسابرسی داشته باشد تا به تقوا برسد که نتیجه تقوا همانا منع از ورود غیر خدا به دل است.
حضرت آیت الله جوادی آملی
سایت جوادی آملی
#زن_و_سلوک_عرفانی
@sserfan
مستثنیبودن زن از سفر به سوي خدا
اگر پنداشته شود زن از سير و سلوک معاف است، چون ضعيف است و ديگر آنکه اسير دست مرد است و فرصت چنداني براي سير و سلوک ندارد (بهويژه اگر شاغل باشد که وظيفة او دو چندان است)،این گمان باطلیست.
زیرا اولا : مسافر راه خدا جانِ آدمي است که نه مرد است و نه زن و بدين دليل هم مرداني به کمال رسيدهاند و هم زناني که اسامي آنها در تاريخ آمده است.
ثانياً: رياضت هر کس را طبق طاقت او تعيين ميکنند. حتي در شريعت جهاد از زن برداشته شده، چون «جنس لطيف» طاقت «کار خشن» ندارد و بهجايش «حسن التبعّل» يعني خوب شوهرداري کردن وظيفة او دانسته شده است.
ثالثاً: زن شريک زندگي مرد است و نه اسير دست او. حقوقي که زن بر گردن شوهر دارد، به مراتب بيشتر از حقوق مرد بر گردن زن است و لذا در آنجا که مرد از زن معصيت الهي را بطلبد، هرگز اطاعتش لازم نيست، بلکه حرام است.
رابعاً: سير و سلوک الي الله عمدتاً کار دل و قلب است و لذا با هيچ کار و حقّي منافي نيست.خامساً: شاغل بودن زن بيرون از منزل در غير موارد ضرورت از نظر شرع پسنديده نيست. اشتغال زنان در کارهاي طاقتفرساي بيرون منزل که با فطرت و ساختار وجودي زن همخواني ندارد، ظلمي مدرن است که در دورة صنعتيشدن به نام آزادي زن بر او تحميل شد.
منبع رساله سیر و سلوک
ایت اله علی رضایی تهرانی ص 168
#زن_از_سلوک_معاف_نیست.
@sserfan
بیا ساقی که نوروزست و وقت گل فشانی
بده جامی که از غمها نماند زو نشانی
نوازش مطربا کن چنگ بستان تا به هر سو
کند بلبل ز گلبانگ شکوفه نغمه خوانی
نگارا زان لب گلگون به صحرا بوسه ای ده
کز این عیدانه گردد سبز وسرخ وارغوانی
زدیوان نگاهت کن عطا ناز نگاهی
غزل راکن سراسر حرف نوروشادمانی
بیفشان طره بر رویت به رسم اعتدالین
نمایان عشق ورحمت کن بدین نیکو تبانی
صبا را محرم گلشن نما تادرحضورش
بسازد غنچه افشا از دلش راز نهانی
چنان صحراکه در نوروزش از گل جامه بخشی
عطاکن عشق خاکی را ردای آسمانی
#شعر_قواعد
@sserfan
زن و طی مقامات عرفانی در نظر ابن عربی :
محی الدین ابن عربی درباره زنان می نویسد: اعلم ایدک الله ان الانسانیة لمّا کانت حقیقة جامعة للرجل و المرأة لم یکن للرجال علی النساء درجة من حیث الانسانیة؛(2) بدان که انسانیت حقیقتی است واحد و جامع مرد و زن، از این رو مردان از حیث انسانیت بر زنان برتری ندارند.
وی می گوید: مردان و زنان در اصل انسان بودن با هم اشتراک دارند و اختلاف و افتراقشان تنها در ذکورت و انوثت است که امر عارضی است و داخل در جوهره و اصل وجود انسان نیست.
قیصری در شرح فصوص نیز می نویسد: «انّ المرأة باعتبار الحقیقة عین الرجل و باعتبارالتعین یتمیز کل منهما عن الآخر»(3) از نظر حقیقت میان زن و مرد امتیازی نیست و حقیقت زن عین حقیقت مرد است و فقط از جهت تعیّن و تشخیص از یکدیگر ممتازند.
و چون زن و مرد در حقیقت انسانیت مشترکند و انوثت و ذکورت امری عارضی هر دو می توانند مقامات عرفانی را طی کنند.
محی الدین می گوید: «انّ هذه المقامات لیست مخصوصة بالرجال فقد تکون للنساء ایضاً لکن لماکانت الغلبة للرجال تذکر باسم الرجال»(4) طی مقامات عرفانی اختصاص به مردان ندارد بلکه برای زنان نیز هست اما چون اغلب مردانند که در این مسیر قرار می گیرند اسم آنها ذکر کرده است.
در غیر این صورت زنانی چون مریم بنت عمران و آسیه همسر فرعون و خدیجه و فاطمه(س) به این مقام نائل آمدند.
زن کاملتر از مرد
محی الدین در فصّ محمدی هنگامی که از سرّ محبوبیت زن برای پیامبر(ص) سخن می گوید، می نویسد:چون ذات اقدس الهی منزّه از آن است که بدون مجد و مظهر مشاهده شود، هر مظهری که بیشتر جامع اسماء و صفات الهی باشد، بهتر خدا را نشان می دهد و زن در مظهر بودن خدا کامل تر از مرد است، زیرا مرد فقط مظهر قبول و انفعال است چون مخلوق حق است و به لحاظ مخلوق بودن، خلقت را پذیرفته است اما زن، هم مظهر قبول و انفعال الهی است و مظهر فعل و تأثیر الهی.
چون مرد را مجذوب و محبّ خود می سازد و این تصرف و تأثیر نموداری از فاعلیت خدا است. بر این اساس است که زن از مرد کامل تر است.
اگر مرد بخواهد خدا را مظهریت خود مشاهده کند، شهود او تام نیست ولی اگر بخواهد خدا در مظهریت زن نگاه کند، شهود او به کمال و مقام می رسد.از این رو زن محبوب پیامبر اکرم(ص) قرار گرفته است.(5)
درباره مقامات عرفانی می گوید: «و کل ما نذکره من هؤلاء الرجال باسم الرجال فقد یکون منهم النساء ولکن یغلب ذکر الرجال و قیل لبعضهم کم الابدال فقال اربعون نفساً فقیل له لم لاتقول اربعون رجلاً فقال قد یکون فیهم النساء»(7) هرچه از این طبقات به اسم رجال نام بردیم از باب غلبه است و گرنه گاهی زنان نیز به این درجات و مقامات نائل می شوند بعد می افزاید: از شخصی پرسیدند ابدال چند کسند، پاسخ داد، گاهی زنان نیز به این مقام می رسند یعنی رسیدن به مقامات عرفانی اختصاص به مردان ندارد بلکه زن ها نیز توان دست یابی به این مقامات دارند.
منبع :
http://www.hawzah.net/fa/Magazine
#زن_و_طی_مقامات_عرفانی_از_دیدگاه_ابن_عربی
@sserfan
عید عارفان
( قسمت اول )
عيد عارفان حادثه اي دروني، انفسي و در جهان جان است نه واقعه ايي بيروني، آفاقي و جهان جسم، لذا «دو عيد» عارف عبارتند از:
الف. رهايي از زندان طبيعت و تن و خروج و عبور از «بيرون» به درون «يا ايها الذين آمنوا عليكم انفسكم»(1) و از خوديت، انانيت و نفسانيت به در آمدن و «او» را در «خود فطري» جستجو كردن بلكه «شهود» نمودن است. «واعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه»(2).
ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم
اي بي خبر زلذت شرب مدام ما
(ديوان حافظ شيرازي)
پس:
باده از ما مست شد نه ما از او
قالب از ما هست شد ند ما از او
(مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت 1815)
ب. رسيدن به مقام وصال و آهنگ ديدار دلبر و دلدار را ساز كردن يا بامداد لقاء رب و صبح وصال دوست همانا عيد عارفان است چه اين كه به «مرگ اختياري» مي رسد و حجاب من و ما و خاك و خود را خرق مي نمايد و به مشاهده خدا با چشم سر و ديده دل مي پردازد و اين تماشاگه راز شدن به منزلت ديدار دوست رسيدن عيد عارفان است كه «عارفان هر دمي دو عيد كنند» عيد قفل زندان طبيعت و ناسوت شكستن و به ديدار جمال جميل حق واصل شدن است و «هر دم» حكايتي از «ابن الوقت» بلكه «ابوالوقت» بودن سالكان و عارفان است كه «وقت» همان رهايي از «زمان» و «زمين» و در پرتو لمعات حضرت حق سبحانه و بارقه هاي محبوب به سر بردن و طي مقامات و منازل سلوك تا شهود است و هر دم از نقش روي دوست و خال لب او گل چيدن است كه حافظ شيرازي چه نيكو سروده اند:
هر دم از روي تو نقشي زندم راه خيال
با كه گويم كه در اين پرده چه ها مي بينم
كس نديده است زمشك ختن و نافه چين
آنچه من هر سحر از باد صبا مي بينم
(ديوان حافظ)
پس هر لحظه از نو متولد شدن، استكمال نهادي و جوهري به حركت جوهري اشتدادي و بلكه حركت حبي به سوي محبوب و معشوق داشتن است به عبارت ديگر اگر مردم عوام در سال «دو عيد» متداول و معروف «قربان و فطر» دارند كه در رتبه خويش عيد شريعت و ديانت است و ممدوح ومعارف و آموزه هاي خاص به خود را دارد عارفان كه در مرتبه بينش و گرايش بالاتر و والاترند و مقامات معنوي و فتوحات غيبي را در اثر سير و سلوك تجربه مي نمايند هر دم و لحظه ايي «عيد قربان» و «عيد فطر» دارند چه اين كه خود را قرباني مي كنند و از «تعلق» و «تعين» مي گذرند و اهل ايثار و نثار هستند و هماره در جهاد اوسط (جهاد فضائل اخلاقي با رذائل اخلاقي) و جهاد اكبر (جهاد عقل و عشق) به سر مي برند و «عيد فطر» را عود به فطرت الهي و ملكوت خويشتن و قرب به خود علوي و رحماني مي دانند و نسيم ذكر دوست و لطافت و طراوت لقاء رب را در سپيده دمان درون و فطرت آسماني و توحيدي خويش با تمام وجود حس و تجربه مي نمايند تا «روز هجران و شب فرقت يار » را به آخر رسانند و در شبستان شهود و بزم وصال قرار گيرند . ادامه دارد ...
#عید_عارفان
@sserfan
🌺 #عید
عیسی بن مریم گفت: خداوندا ، ای پروردگار ما ، برای ما از آسمان مائده ای پر از غذا فرو فرست که برای ما ، برای اولین و آخرین ما ، عیدی باشد و نشانه و معجزه ای از جانب تو و ما را روزی ده ، که تو بهترین روزی دهندگانی.سوره مائده آیه ۱۱۴🌷
🌺حضرت على(ع): "هر روزى كه در آن روز، معصيت خدا نشود و گناهى انجام نگيرد، آن روز عيد خوانده می شود.🌷
@sserfan
عید عارفان
(قسمت دوم )
سالكان كوي عيد ديدار و لقاء دو دسته اند:
1. سالكان مجذوب
2. مجذوبان سالك
چه اين كه با جذبه به سلوك مي پردازند و ديگري با سلوك غرق در جذبه مي گردد و رياضت و رنج سفر الي الله و انتظار ديدار جمال يار با قرباني شدن همه هويت و هستي اش را در مضجع و قربانگاه سير و سلوك به سر مي آيد و «عند مليك مقتدر» و «عند ربهم يرزقون» فرا مي رسد پس غم و شادي عارفان و قبض و بسط وجودي سالكان و عرفان خوفي و عشقي و مناجاتي و خراباتي مشتاقان كوي حق به «الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون» تبديل خواهد شد كه:
چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد
ما به اميد غمت خاطر شادي طلبيم
(ديوان حافظ)
و به تعبير مولوي:
در غم ما روزها بيگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باك نيست
تو بمان اي آن كه چون تو پاك نيست
(مثنوي معنوي، دفتر اول، ابيات 15-16)
عيد عارفان واقعه اي دروني و انفسي است نه بيروني و آفاقي و هر لحظه و زماني عارفان سير و صير دروني و جوهري داشته و فزاينده و بالنده متحول و در حال شدن هستند و در اين شناختن و شدن دروني از حجاب و زندان خود خاكي و تعلقات و تعنيات خارج شده و من مادي و سفلي را فدا و قرباني من علوي و معنوي كرده تا در جبهه جهاد اكبر كشته شمشير عشق و لقاء گردند و به ديدار دوست نائل و واصل شوند و هر لحظه و دمي مرگ اختياري داشته كه آن را با جذبه و سلوك به بسط و شادي وصال و شهود تبديل مي نمايند. عيد عارفان عيد هر لحظه نو شدن، تعالي وجودي و تكامل دروني يافتن، طي مقامات و منازل نمودن و از برون به درون راه يافتن و از درگاه به بارگاه آمدن و با چشم دل جمال دلبر و دلدار را مشاهده كردن است پس عيد «قربان و فطر» هماره براي هل قرباني كردن خود و سحر و سهر و صمت و صوم بودن و «عيد فطر» داشتن در پرتو عيد مبعث و غدير يعني سير و سلوك محمدي(ص) و علوي يا نبوتي يا ولايتي متصور است كه شريعت و ولايت روح و جانمايه سلوك و شهود و
"عيد ولايت" يعني مقام قرب و «فناء في الله و بقاء بالله» عارفان است اللهم الرزقنا.
رندان تشنه لب را آبي نمي دهد كس
گوئي ولي شناسان رفتند از اين ولايت
(ديوان حافظ شيرازي)
پس «دو عيد» عيد فراق از خود و عيد وصال به خدا مي باشد.
منبع :
http://www.porseman.org/q/showq.aspx?id=6
#عید_عارفان
@sserfan