ما دوباره آشتی کردیم، اما این بار نه برای اینکه شروع کنیم، بلکه برای اینکه تمامش کنیم. انگار این آخرین آشتیِ ما بود؛ آخرین باری که دستهای هم رو گرفتیم تا با هم خداحافظی کنیم. وقتی شروع کردیم به مرورِ خاطرهها، فهمیدم اون آدمهایی که توی عکسها بودن، دیگه وجود ندارن. ما فقط دو تا غریبهایم که دارن آخرین یادگاریهایِ عشقِ از دست رفتهشون رو تماشا میکنن. اون دعوا، آخرین فریادِ یک رابطه بود که داشت میمرد، و این آشتی… فقط سکوتِ بعد از مرگِ اون بود. ما دیگه تموم شدیم، حتی اگه هنوز کنار هم نشسته باشیم..
( متن از من نیست)
هدایت شده از °•strange cats•°
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا