ضربه خوردیم و شکستیم و نگفتیم چرا
ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا
جایِ 'بنشین' و 'بفرما' بتمرگی گفتند
ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا
'تو' نگفتیم و 'شمایی' نشنیدیم هنوز
ساده مثلِ کفِ دستیم و نگفتیم چرا
دل سپردیم به آن 'دال' سر دشمن و دوست
دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا
چه 'چراها' شنیدیم و ندانیم چرا
ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا
میخوام برم هتل ترانسیلوانیا زندگی کنم، اینجا دیگه جایِ زندگی نیست .
با اینکه مدرسه دیگه نیست و وجود نداره هنوز هم 90% دخترایِ مدرسهمون با شهرام اند²
اینی که صبحانت داشته باشی، ساعت پنج خوابت بیاد آلارم بذاری که شش بیدار بشی از نت استفاده کنی و برای گرگ بیابون هم نمیخوام .