|it's lie|★
این چند روز هرکی و دیدم بام میومد حرف بزنه میگفتم بزن که خوب میزنی(عیدی)حتی شماره کارتم هم حفظ کردم🎀سریعا بهشون میگفتم منظورتون چیه اگه دوستم دارید پیامم بدید🙏
بابام اینارو دیده بود واریزیارو دید میگه انگار رفتی بانک زدی وا بابا منظورت چیه زندگی خرج داره پدر بلاخره باید بفهمم کی دوستم داره یانه؟
|it's lie|★
از پارسال دقیقا همین روزا که صورتم سوخت فوبیام شد آتیش انقدر ترسیدم که انقدر مامانم ترسیده بود میگفتم دیگه من نه آشپزی میکنم نه سمت آتیش میرم اما این روزا میرم کنار آتیش فقط نگاش میکنم واقعا قشنگه گرما داره اما جدا از قشنگیش سوختنش درد داره هر لحظه فک میکنم یه وقت نکنه مثل پارسال صورتم آتیش بگیره؟اگه این سری چشام آتیش بگیره چی؟
|it's lie|★
مارو با فراق امتحان نکن آقایامامرضا . .
ساعت ۷ از خواب بلند شدم قبلش تو صحنت بودم تنها چیزی که یادمه اینکه داشتم گریه میکردم پایِ ضریحت و یادمه یه دختر اومد کنارم نشست همسن خودم بود داشت باهام حرف میزد از زندگی روزمرم بهش گفتم و اونم انقدر ناراحت بود میگفت تو چی میخوای از جونِامام رضا که داری عین ابر بهار گریه میکنی؟؟ منم فقط اون لحظه اینطوری بودم که این بابارو خیلی دوستش دارم دلم براش خیلی تنگ شده بود و اینا ازش کمک میخوام میخوام دستم و بگیره اونم هی میگفت میخوام دوستت باشم و راجب دوستام ازم پرسید منم بهش میگفتم😭هنو موندم چرا گریه میکردم چرا اصلا با اون صمیمی شدم اصلا ینی چی.
باز ۷ خوابیدم تا ۸ مابینش خواب دیدم که از یکی ناراحت بودم اونم سعی داشت از دلم در بیاره 🤣طرف پسر هم بود خودم اینطوری بودم که خدایا این کیه😂😭خوابام عجیب غریبن حتی خوابام هم درست نیستن پناه بر خدا