|it's lie|★
مارو با فراق امتحان نکن آقایامامرضا . .
ساعت ۷ از خواب بلند شدم قبلش تو صحنت بودم تنها چیزی که یادمه اینکه داشتم گریه میکردم پایِ ضریحت و یادمه یه دختر اومد کنارم نشست همسن خودم بود داشت باهام حرف میزد از زندگی روزمرم بهش گفتم و اونم انقدر ناراحت بود میگفت تو چی میخوای از جونِامام رضا که داری عین ابر بهار گریه میکنی؟؟ منم فقط اون لحظه اینطوری بودم که این بابارو خیلی دوستش دارم دلم براش خیلی تنگ شده بود و اینا ازش کمک میخوام میخوام دستم و بگیره اونم هی میگفت میخوام دوستت باشم و راجب دوستام ازم پرسید منم بهش میگفتم😭هنو موندم چرا گریه میکردم چرا اصلا با اون صمیمی شدم اصلا ینی چی.
باز ۷ خوابیدم تا ۸ مابینش خواب دیدم که از یکی ناراحت بودم اونم سعی داشت از دلم در بیاره 🤣طرف پسر هم بود خودم اینطوری بودم که خدایا این کیه😂😭خوابام عجیب غریبن حتی خوابام هم درست نیستن پناه بر خدا
بیاید امشبُ برایِنرجس دعا کنید.برای مریضاییک بیمارستان هستن امشب هم دعا کنید. امشب اصلا برایِ هرکی ک تو دلش پرِ استرسه و داره از استرس خفه میشه دعا کنید آروم بگیره🤲🏻برامنم که اگه میشه دعا کنید اون گوشه کنارا یه اسمی هم باشه راضیایم بهرضایِخدا✨.