شما رو نمیدونم ولی من دلم میخواد برم. شاید بپرسید کجا؟ ولی برام مهم نيست. می خوام برم؛ از اینجا، از این زندگی، از ایران، از یاد، از حال، از دنیا.
هدایت شده از 𝐇𝐨𝐦𝐞𝐬𝐢𝐜𝐤𝐧𝐞𝐬𝐬
شبی که شناختمت، از خوشحالی خوابم نبرد و شبی که شناختمت، از ناراحتی خوابم نبرد.
هدایت شده از 𝐇𝐨𝐦𝐞𝐬𝐢𝐜𝐤𝐧𝐞𝐬𝐬
صدام بزن دین وینچستر، چون من عادت دارم وانمود کنم چیزی اذیتم نمیکنه.