eitaa logo
ایستگاه 34 🇮🇷
105 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
117 ویدیو
9 فایل
«در وهله‌ی اول باید داستان نوشت، داستان خالص، باید ساخت، به هر شکل و هر جور....» بهرام صادقی ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/4303637 ۴/۸/۱۴۰۴
مشاهده در ایتا
دانلود
ایستگاه 34 🇮🇷
ریموس زمزمه کرد:«از تو دیگه توقع نداشتم وینگز.» سپس خم شد تا عصایش را بردارد و هم زمان سعی کرد داستانی برای بیرون بودنش سر هم کند و برای بار دوم روی آبی که قبل‌تر از لباس‌ها و موهای خیس بقیه چکه کرده بود؛ سر خورد. ویدار و سیریوس که هنوز هم خیس بودند کنار او ظاهر شدند:«زنده‌ای؟» «نه.» پروفسور مک‌گوناگال سر موقع رسید تا آنها را ببیند:«محض رضای خدا! بلک! لوپین! پاتر! چرا تو این هوا بیرونین-» حرفش را با دیدن موها و لباس‌های خیس سیریوس و ویدار، و موشی که کنار عصای ریموس بود و صدالبته گوزنی که داشت داخل قلعه سرک می‌کشید؛ قطع کرد. سیریوس که داشت کمک می‌کرد ریموس بلند شود؛ لبخند بسیار بی‌گناهی زد:«چه خبر از این طرفا خاله مینی؟» ٰ"خاله مینی" رویش را برگرداند:«خوابگاه! همین الان!» و رفت و ویدار می توانست ببیند که مینروای بیچاره دارد شقیقه‌هایش را ماساژ می‌دهد. «حس می کنم یه روز سکته‌ش می‌دیم.» جیمز به ویدار تکیه داد و متاسفانه قدش هم آنقدری بلند بود که بتواند آرنجش را روی سر ویدار بگذارد:« نه بابا! خاله مینی قدرتمنده!» ویدار کنار کشید تا جیمز روی زمین بیفتد:« شرط می‌بندم ما بالای لیست غم و غصه‌هاشیم.» پیتر عصای ریموس را به دستش داد:« بریم خوابگاه؟ دیگه مطمئنم همه‌مون سرما می‌خوریم.» ویدار و سیریوس به هم نگاه کردند:« هر کی دیر برسه باید به اون یکی یه شام بده!» (بگم که ندونسته از دنیا نرین؛ سیریوس یه شام به ویدار بدهکار شد.)
خب ویدار عزیزم. سناریویی که برای تو نوشتم از همه بلندتر بود و تایپ کردنش یک ساعت طول کشید (من مردم). خیلی سعی کردم حسی رو که از خودت می‌گیرم و از غارتگران می‌گیرم با هم ترکیب کنم و نتیجه این شد. گرچه خیلی محوریت نداره و صرفا یه روز ساده و قشنگ تقریبا زمستونیه. به نظر خودم می‌شد قوی‌تر باشه، یا داستان خاصی داشته باشه ولی به نظرم شبیه به خودته. همونطور که می‌بینی به نظرم تو یه پاتر هستی. و می‌دونم که هافلپافی هستی (درست میگم؟) ولی تو ذهنیت من شجاعت در مورد تو خیلی پررنگه و تو با شجاعت نوشته‌ها و نظراتت رو به اشتراک میذاری. مثل یه روز پاییزی و البته پر از مه. خاص و جالب و آشنا. من نمی‌دونم شخصیت موردعلاقت بین این چهارتا کیه ولی مطمئنم بدون هیچ شکی که قطعا نظر سیریوس بلک رو جلب می‌کردی. شجاع و دلاور و جسور؛ مثل یه قهرمان زن. شخصیت تو جنبه‌های خیلی زیادی داره که مثل پازل کنار هم قرار می‌گیرن و همه‌شون یه نظم خاصی دارن. سعی کردم تا جایی که میشه نشون بدم چقدر تحسینت می‌کنم و چقدر به نظرم آدم خاصی هستی. می‌دونم که بدون شک سیریوس و جیمز یکی‌ دوبار حداقل مینروای بیچاره رو خاله مینی صدا کردن‌ و به نظرم بامزه بود که بیارمش اینجا. هاگوارتز رو شما سه تا می‌گردونین، شما سه تا رو هم ریموس می‌گردونه.‌ تمام زورم رو زدم که نظرات خودم درباره‌ی شخصیت‌ها تو نوشتن تاثیر نذاره ولی بازم حس می‌کنم مشخصه که چقدر از پیتر بدم میاد- به گروه غارتگران خوش اومدی وینگز (wings). سیریوس رو مجبور کن یه شام درست حسابی بهت بده، خوب غذا می‌پزه باور کن.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
https://eitaa.com/Nummer_ett/31439 نیدزمیمسمیمیونیژ فکر نمی‌کردمممم انقدر زود ببینیششش 😭✨ همونطور که گفتم تو همیشه مرغ مینای من و رابین کوچولوی منی حتی اگه خودت ندونی
https://eitaa.com/Nummer_ett/31440 فدای تو بشم 😭😭😭😭😭😭😭✨❤️‍🔥
ایستگاه 34 🇮🇷
ریموس زمزمه کرد:«از تو دیگه توقع نداشتم وینگز.» سپس خم شد تا عصایش را بردارد و هم زمان سعی کرد داستا
این چقدر ناز بودددددددد😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
ایستگاه 34 🇮🇷
خب اینم دو تا ناشناس که باقی مونده دیگه بنده از خدمتتون مرخص میشم خداحافظی-
خب بنده برنامه غیب شدنم عقب افتاد چون مریضیم شدت گرفته و بیشتر از قبل افتادم یه گوشه😂😭
در عوض براتون یه کوشولو آوردم-
(اگه داستان ثور و اودین رو نخوندید قبلش همین هشتگ رو داخل کانال اصلی سرچ کنید) البته نه بزارید الان پیداشون می‌کنم