فهمیدم از هر که دور شدم، آسمانش آبیتر شده.
خندهام گرفت. فکر میکردم آفتابم و چه ابر سیاهی بودهام.
- حمید سلیمی.
هدایت شده از لیریکـا𓇢𓆸
تو را
همانند بوییدن یک کتاب
دوست دارم.
زیرا که من
برای پیدا کردن تو
صفحههای زیادی را گشتهام
هرجا یه عده از پیرمردها رو میبینم که دست نوههاشونو گرفتن و بوجیموجیشون میکنن و به تموم خواستههای بچه تن میدن، دلم براشون ضعف میره. حس امنیت میدن بهم، بابابزرگ های مهربون.
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
دوستمو بابابزرگش تو جاده بودن
از سلفچگان که رد میشن بابابزرگش میگه تو جنگ جهانی دوم ، اگه یاد داشته باشین سربازای منافقین اینجا بودن :))
اگه یاد داشته باشین :))
دکترِ یواش
@farsitweets
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
دوستم رفته خونه بابابزرگش لپ تاپش رو زمین بوده میره آب بخوره برمیگرده میبینه بابابزرگش جفت پا وایستاده رو لپ تاپ😂😂😂😂
(فکر کرده ترازوعه)
》shahab《
@farsitweets
رویافروشیِ استلا𔓘
خدایا ازت خواهش میکنم یا تا قبل ۱۲ فیزیک تموم بشه یا من
تموم نشد. ولی من تموم شدم