وای یکی به مهدیه بگه سین بزنه این پیوی بی صاحابوووزنزنمیجصجسمنیپ
گلام خشک شدن زنننن
حقیقتِ نور
دو ماه در یک قاببب😭😭😭"
دیشب تمام وجودم از خوشحالی و ذوق توی تلاطم و هیجان بود
وقتی چای ترش خوردم چشمام درخشیدن
وقتی دو تا ماه رو توی یه قاب دیدم، وقتی دستبند پرچم ایران به منم رسید، وقتی حاج اقا صادقیِ هر شب رو دیدم، وقتی دوستامو دیدم و باهاشون گپ زدم، وقتی پرچمو میچرخوندم تو هوا، وقتی میدیدم مثل همیشه ماه توی اسمون باهامون همراهه و چشم ازمون بر نمیداره، وقتی یه خانم بدحجاب پرچم میخواست و دویدم و بهش دادم و بهم گفت دمت گرم، وقتی برا تولد امام رضا بعد از ۶۰ روز دست زدم، وقتی با تمام وجودم حس کردم این امام رضاست که این شب به میمنت وجودش اذین بسته شده، وقتی بعد از دو ساعت راهپیمایی روی صندلی شکسته نشستم و نزدیک بود برم تو باغچه
توی همه ی این لحظات یه لبخند بزرگگ زده بودم چشام برق میزدن
وقتی زیر عکس و فیلمای تجمع مینوشتم عشق و حال منظورم دقیقا یه همچین چیزیه:> 🎀