🍄 ﷽ 🍄
سلوک معنوی
🌼 آنچه در #عرفان_عملى مهم است ، سه چيز است:
الف -#طهارت و دوامِ آن
ب -#همت
ج -#استقامت
@sulookmanavi
🍄 ﷽ 🍄
سلوک معنوی
🌼 آنچه در #عرفان_عملى مهم است ، سه چيز است:
الف -#طهارت و دوامِ آن
ب -#همت
ج -#استقامت
@sulookmanavi
📚 ﷽ 📚
#سلوک_معنوی
#حیات_عارفانه
🗨 سالکِ مبتدی و سلوک (۲)
🔹سلوک را نباید دستکم گرفت؛ تنها کسانی در این منزل ورود پیدا میکنند و موفّق میشوند که کارِ خود را جدّی بگیرند. آن که آگاهیهای نظریِ خود را به عمل میکشانَد، سالک است. وی همانندِ کسی است که میخواهد ادیب گردد؛ آگاهی از قواعدِ صَرف، نَحو، لغت، بلاغت، بیان و بدیع، کسی را ادیب نمیسازد، بلکه ادیب کسی است که این قواعد را در عبارات و الفاظ بیاورَد.
🔹سلوک، عمل است و سالک باید به عمل روی بیاورَد؛ در عمل نیز باید برنامه داشته باشد و از عملهای کشکولی پرهیز نماید.
خلاصه آنکه #عرفان_عملی، عرفانی مَدرَسی و آموزشیِ صِرف نیست بلکه علمی است که باید به عمل کشیده شود و حقیقتِ آن همان عملی است که بر جوارح و جوانح مینشیند، وگرنه مصداقِ این شعر است:
علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی
@sulookmanavi
📚 ﷽ 📚
#سلوک_معنوی
#حیات_عارفانه
🗨 فلسفهٔ #عرفان_عملى (۱)
🔹انسان زمانىكه به وجودِ خود پى مىبرَد، خودش را موجودى مستقل مىپندارد؛ يعنى توهّم مىكند كه در اصلِ خلقتش به چيزى و كسى نياز ندارد، خالقى باشد يا نباشد فرقى نمىكند!
🔹بهتدريج كمالاتى را نيز كه كسب مىكند ـ علم، قدرت، فن و هنر و ... ـ تمامى را از آنِ خود و قائم به روحِ خود مىداند. در مرتبهٔ نازلتر خود را در افعالِ خويش مستقل در تأثير مىبيند. (انسانهاى معمولی فكر مىكنند حركتِ دست و پا و سايرِ اعضا، تصرّفِ انسان در طبيعت، كسبِ مقام و موقعيّت و ثروت و ... اصالتاً از آنِ خودِ اوست).
🔹اين توهّم و پندار، درست نقطهٔ مقابلِ تفكّرِ توحيدى است. اوّلين قدم در مسيرِ توحيد، نفىِ استقلالِ خود است و اينکه آدمى افعالِ خود را از خدا ببيند؛ هدايت، روزى، مرض و شفا را نيز از او بداند. ("نمرود" از حضرتِ ابراهيم "على نبينا و آله و عليه السلام" پرسيد: خداى تو كيست؟ حضرت فرمود: خداى من كسى است كه مرا سير و سيرآب مىكند، هنگامِ مرض شفا مىدهد، مىميراند و زنده مىكند و كسى است كه در روزِ قيامت هم اميد دارم مرا ببخشد).
🔹بينشِ انسانِ موحّد اين است كه نان و آب و مرض و شفا از جانبِ خداست. درست است كه بيمار بايد به پزشک مراجعه كند و از دارو استفاده نمايد تا بهبود پيدا كند، امّا باید آنها را از خدا دانست. چنين تفكّرى از درکِ متعارف بيرون است. اين درکِ عمومى را با درک و بينشِ ابراهيم عليهالسّلام مقايسه كنيد!
🔹اينجاست كه مسألهٔ سير و سلوک و عمل به دستوراتِ شريعت مطرح مىشود. اين دستورها و ارزشهاى رفتارى و بهاصطلاح، سير و سلوکِ عملى است كه انسان را به مرحلهٔ والاى توحيد مىرسانَد؛ امّا چگونه؟
🔹اعتقاد به استقلال انسان ـ يعنى اعتقاد به اينكه يك سلسله كارها را خدا و دستهاى ديگر را انسان انجام مىدهد (براى خود، جامعه، پدر و مادر، حكومت و... استقلال قائل شدن) ـ نوعى شرک است. براى رسيدن به "توحيد" بايد "شرک" را رد كرد، و ردّ تمامى "شرک" به اين معناست كه انسان، تفكّرِ استقلالِ خويش و سايرِ مخلوقاتِ خدا را نفى كند.
🔹كسىكه هواى نفس را به جاى خدا بگذارد، چگونه مىتواند خدابين شود؟! "أفرأيتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلهَهُ هواه". در مقامِ توحيدِ افعالى، بايد به جاى "دل" (دلم میخواهد)، "خدا" را گذاشت و ارادهٔ خود را تابعِ ارادهٔ خدا كرد. ابرازِ اين واقعيّت با لفظ بسيار آسان است، امّا اگر انسان بعد از صد سال رياضت هم به آن مرتبه برسد، هنر كرده است؛ و تمامى اين حقايق، تازه در اوّلين مرحله (توحيدِ افعالى) نهفته است و پيمودنِ مراحلِ بعدىِ توحيد (توحيدِ صفات و ذات) به مراتب سختتر و جز برای نوادر مقدور نیست.
@sulookmanavi
📚 ﷽ 📚
#سلوک_معنوی
#حیات_عارفانه
🗨 فلسفهٔ #عرفان_عملى (۲)
♦رسيدن به حقيقتِ توحيد با "عمل"، نه "علم"
🔹روحِ ارزشهاى اسلامى "توحيد" است و رسيدن به آن مرتبه، تنها با گفتن و فكر كردن حاصل نمىشود. "اعتقاد" ممكن است با استدلال و بحث و جدل حاصل شود، اما باورِ دل و تجلّىِ آن حقيقت در روحِ آدمى به "عمل" نياز دارد. ساختارِ روحِ انسان اينگونه است؛ اگر كسى در موردِ انسان غير از اين فكر كند، انسان را نشناخته است.
🔹كم نيستند كسانىكه قضيّهاى فلسفى بهگونهاى مستدل براى آنها ثابت شده است، امّا در مقامِ عمل برخلافِ اعتقادِ خود عمل مىكنند؛ بينِ گفتار و عملِ آنها سازگارى وجود ندارد؛ چرا؟ زيرا قلب باور نكرده است؛ ذهن نتيجهٔ برهان را پذيرفته، امّا دل نپذيرفته است. دل تنها وقتى مىپذيرد كه بيابد، و "يافتن" بايد از راهِ عمل حاصل شود.
♦تلاش در جهتِ اصلاحِ بينش
🔹دليلِ اينكه اوّلين توصيه در نظامِ ارزشىِ اسلام، خضوع، و خشوع و عبوديّتِ خداست اين است كه نوعاً انسانها در موردِ خود يک سلسله بينشهاى غلط، عوضى و ناصحيح دارند. خود را مالک و مستقل دانستن، با طىّ مراحلِ كمال متناقض است. انسانى كه سراسرِ وجودش را نياز فرا گرفته و اصلِ وجودش را از ديگرى گرفته و لحظه به لحظه به افاضاتِ او محتاج است، چطور ادّعاى مالكيّت و استقلال مىكند؟!
و این مهم هنگامی محقّق میشود که آدمی عملاً واردِ میدانِ سلوک سیر و سلوک شود و یافتنیها را بیابد.
🔹كسىكه توانايىِ دفعِ مرضى از خود را ندارد و كوچکترين اختلال در قلب يا مغز، او را از پاى در مىآورَد و قدرتِ دفعِ غم و اندوه و خيالى را از خود ندارد، چگونه "من" "من" مىگويد؟!
براى شروعِ اصلاحِ اخلاقى، بايد ادّعاهاى دروغين را كنار گذاشت، به اشتباهاتِ خود اعتراف كرد و تسليمِ حق شد.
🔹اگر پردههاى ظلمت كنار رود، نورِ معرفت و شهود تجلّى مىكند. تمامىِ حجابها از ناحيهٔ اعمالِ انسانهاست؛ اگر "خود" از ميان برخاست و حجابِ منيّت پاره شد، چهرهٔ محبوب ظاهر مىشود، آنگاه حقيقت را مىيابد.
@sulookmanavi