زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میآویزد
زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله رخوتناک دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بیمعنی میگوید «صبح بخیر»
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من، در نینی چشمان تو خود را ویران میسازد
_فروغ فرخزاد
هدایت شده از 𝔗𝔥𝔢 𝔈𝔫𝔠𝔥𝔞𝔫𝔱𝔢𝔡 ℜ𝔢𝔞𝔩𝔪
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا