صفیر علوم پزشکی شیراز
💘#دلنوشته | «الف- دزفول»
می گویند صدام، پیش از بمبارانِ شهر ها برای ایجادِ رعب و وحشت، اسامی شان را در رادیو اعلام میکرد تا مردم، شهرها را تخلیه کنند اما دزفول تا آخرین لحظه از مردمِ دزفول، لبریز ماند. به همین خاطر صدام همیشه دزفول را به عنوان شهرِ الف (اولین شهرِ لیستِ بمباران) در رادیو اعلام میکرد و اینگونه شد که دزفول به «الف-دزفول» شُهره شد.
اولین یادمانِ امسال، دزفول بود.شهری که پیش تر،هیچگاه ندیده بودمش.
در بدوِ ورود به دزفول، گمان بردم دلیلِ بافت شدیداً سنتیِ مردم، معماری و بناهای شهر، این است که هنوز در اطرافِ شهر هستیم، اما وقتی به بخش های مرکزی شهر نیز رسیدیم، شاهدِ تداومِ بافت سنتی و اصیلِ شهر بودیم.
مردانی با پیراهن های سفیدِ نسبتاً بلند که جلیقه هایی کوتاه، روی پیراهن پوشیده بودند تا انتهای پیراهنِ سفید کاملا از جلیقه بیرون بزند،شلوارهایی که دم پاهاشان به طورِ اغراق شده گشاد بود و کفش های عمدتاً نوک تیزِ مشکی رنگی که خودنمایی می کردند.به نظر می رسید پوششِ اصیلِ مردان دزفولی اینچنین است و کسانی که این پوشش را داشتند به همان نسبت که در اطرافِ شهر بودند در مرکز شهر هم به صورتِ دسته های چند نفره، گردِ هم نشسته،تسبیح انداخته و با لهجه محلی مشغولِ گفت و گو بودند.پوششِ درصدِ قابل توجهی از بانوان هم چادر به نظر می رسید و غالبِ ساختمان ها و دکان ها، بویی از مدرنیته ی آشنای ما، نبُرده بودند.
پس از کوششی چند دقیقه ای برای درک و آنالیزِ محیطِ اطرافم،با چشمانِ نیم باز، نگاهی به آسمان انداختم،خورشید، میانِ صبح و ظهر، تلوتلو میخورد.زمانِ رسیدن به مقصد را پرسیدم.مسئولِ اتوبوس گفت چند دقیقه ای تا امامزاده سبزه قبا مانده...
صفیر علوم پزشکی شیراز
💘#دلنوشته | «الف- دزفول» می گویند صدام، پیش از بمبارانِ شهر ها برای ایجادِ رعب و وحشت، اسامی شان ر
حدودِ ساعتِ ده صبح ،برای بازدید از امامزاده سبزه قبا، در نزدیکیِ مضجعِ شریف، پیاده شدیم.چشمی به اطراف انداختم.غالبِ دکان های اطراف، باز بودند بجز نزدیک ترین دکان کنارِ امامزاده که کاملا سوخته بود.کم و بیش سعی می کردم رفتار و کنش های مردم را زیر نظر داشته باشم،از صورتِ مردم دزفول،چه پیر چه جوان، سادگی و اصالت می چکید.
در مسیرِ امامزاده از یک خانه ی نسبتاً قدیمی عبور کردیم.خانه ای که ابتدا رنگِ درهایش چشمانم را به خود جلب کرد.چند دقیقه ای ایستادم و به نمای بیرونیِ خانه، چشم دوختم.شیشه های خانه در دوجا شکستگی داشت، انگار جای ضربه ی سنگ بود،بخشی از دیوار و حتی قسمتی از درِ ورودی، دوداندود شده بود.یک لامپِ کوچک در طاقِ بالای در آویزان شده و کاشیِ کوچکی که با خطی قدیمی و نسبتاً عجیب «یا علی» بر روی آن نوشته شده بود، در نمای آجریِ بالای در به چشم می آمد.تو گویی این خانه، آینه ی تمام نمای دزفول بود.ساده،نجیب،خسته و زخم خورده.
بگذریم... دیگر تقریبا به ورودیِ امامزاده رسیده بودیم.از درِ ورودی تا ابتدای صحنِ اصلی که ضریح قرار داشت، ده متری فاصله بود.در مسیرِ رسیدن به صحن، مشغولِ دیدنِ پارکینگِ سوخته ی حرم بودم که صورتِ اشکبارِ جوانکی با پوششِ محلی مرا به خود جلب کرد.نزدیکش رفتم و مسیرِ نگاهش را دنبال کردم.روی زمین نشسته بود و از دور، قبای سوخته ی سبزه قبا را نظاره می کرد.
واردِ حریمِ حرم شدیم.خیلی ها به حرم می آمدند که ظاهرشان اصلا به مذهبی ها نمیخورد، از این خیلی ها،بسیاری اشک می ریختند.برای قبای سوخته ی سبزه قبا اشک می ریختند.سبزه قبایی که برای چندصد سال ،پناهِ امنِ دزفول بود و حالا مردم مأوایشان را خاکستر شده می دیدند.
به رصدِ محیطِ داخلِ حرم پرداختم.سقفِ بالای ضریح که کاشی کاری شده بود، تماماً از بین رفته و سقفِ مابقیِ قسمت های حرم که رنگ آمیزی بود کاملا رنگ باخته،توگویی رنگِ خاکستر به خود گرفته بود.از فرش های سجاده ایِ قرمز رنگِ حرم، چند متری بیشتر باقی نمانده بود که البته خطوطِ سیاه رنگِ به جا مانده از آتش بر آنها نیز دیده می شد.
القصه مضجعی که تا حدی از بمباران های پیاپیِ صدام، جانِ سالم به در برده بود،حالا حتی شبکه های ضریحش کاملا سوخته و تکه تکه شده بود...
✍ یا.را
🗓 یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
#راهیان_نور_۱۴۰۴
#ره_همان_است_و_مرد_بسیار
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🌐 با ما همراه باشید:
https://zil.ink/safir_sums
🇮🇷 بسیج دانشجویی | علوم پزشکی شیراز
🤲اِلٰهی رَبَّیْتَنی فی نِعَمِکَ وَ اِحْسانِکَ صَغیراً،
وَ نَوَّهْتَ بِاسْمی کَبیراً.
🌙خدایا،
مرا در کودکی در میان نعمتها و احسانت پرورش دادی،
و در بزرگی نامم را بلند و یادم را آشکار کردی.
#ماه_میهمانی
#ابوحمزه
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🌐 با ما همراه باشید:
https://zil.ink/safir_sums
🇮🇷 بسیج دانشجویی | علوم پزشکی شیراز
🕊ای سبک بال در دعاهایت، هرگز از ياد نبر من جامانده بسی محتاجم…….
📷 ضیافت مهمانی خدا و محفل انس با قرآن کریم "میخوانمت ۴"
📍پنجشنبه ۷ اسفندماه ۱۴۰۴
📍دانشکده پزشکی
#میخوانمت
#مهمانی_خدا
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🌐 با ما همراه باشید:
https://zil.ink/safir_sums
🇮🇷 بسیج دانشجویی | علوم پزشکی شیراز
✨إِذَا رَأَيْتُ مَوْلَايَ ذُنُوبِي فَزِعْتُ، وَإِذَا رَأَيْتُ كَرَمَكَ طَمِعْتُ
🤲هرگاه گناهانم را میبینم، ای مولای من، هراسان میشوم؛
و هرگاه کرم و بخشندگی تو را میبینم، به طمع می افتم.
#ماه_میهمانی
#ابوحمزه
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🌐 با ما همراه باشید:
https://zil.ink/safir_sums
🇮🇷 بسیج دانشجویی | علوم پزشکی شیراز
⚜این نقلقول ها از خاطرات اسدالله علم -وزیر دربار پهلوی دوم- و فریده دیبا -مادر فرح دیبا، همسر سوم محمدرضا پهلوی- است.
متن حاضر بدون تفسیر و داوری منتشر میشود.
⚜در این مجموعه تلاش میکنیم روایتهایی از درون دربار پهلوی را بر اساس اسناد و خاطرات منتشرشده، بازخوانی کنیم.
قضاوت با مخاطب.
#پهلوی_از_زبان_دربار
#روایت_بدون_قضاوت
#اسناد_تاریخی
با ویژ بمانید!
@viiijh (تلگرام)
32.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️🩹 ماجرای تلخ شهادت بانوی پرستار
🥀 روایت نحوه شهادت مظلومانه بانوی پرستار حافظ قرآن در درمانگاه به دست عمال رژیم صهیونسیتی، از زبان همسر شهیده
#مرضیه_نبوینیا
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🌐 با ما همراه باشید:
https://zil.ink/safir_sums
🇮🇷 بسیج دانشجویی | علوم پزشکی شیراز