خـــورشید لــآجوردی٭
این آهنگ منو به خاطرات دور میبره. نمیدونم چرا.
شما چجوری برای تصمیمات مهم زندگیتون اقدام میکنین؟
وی نصف شب درحال کلنجار رفتن با خود که تا خروسخون فیلم ببیند یا کتاب بخواند. آخر هم به هیچ نتیجهای نمیرسد و میکپد.
هدایت شده از دفترچه خاطرات.🍂
تمام روز در آینه خونریزی می کردم
و دست های چلوسیده و چروک خورشید
به حجم پاره پاره ام نرسید
من به محاق رفتم
و به ژرف خون
و به استقبال بوی آهنی
که سمج وار خود را در دماغم بالا می کشید
آینه رویم شکست
هزار هزار تکه تکه شدم
درونم هیچی نبود
فقط یک مشت روده
دو تکه شش
و قلبی که از دستم لیز خورد
و رفت زیر کمد لباس ها
چرا درونم هیچی نبود؟
پس کجاست آن حقیقت والای شاهکار خلقت؟
کجاست نور کور کننده ی عمق وجودم؟
به من بگو
بگو
چرا درونم هیچی نبود؟
منی که در روشن ترین خانه ها گریسته بودم
پس چرا درونم یخ زده بود؟
۷/۱۵