ریشههای کارگری (اواخر قرن ۱۹)
در دهه ۱۸۹۰ میلادی، زنانی که در شالیزارهای برنج در منطقه «پو ولی» (Po Valley) در شمال ایتالیا کار میکردند، شرایط بسیار طاقتفرسایی داشتند. آنها ساعتهای طولانی در آبهای سرد ایستاده و در حالی که کمرشان خم بود، کار میکردند و در عین حال تحت نظارت سختگیرانه و رفتار تحقیرآمیز ناظران قرار داشتند.
این زنان برای تحمل سختیها و ابراز نارضایتی، ترانههای محلی میخواندند. «بلا چاو» یکی از همین ترانهها بود. در آن نسخه اولیه، متن آهنگ نه درباره جنگ، بلکه درباره یک کارگر زن بود که صبح زود بیدار میشود و به شالیزار میرود، اما متوجه میشود که زندگیاش در حال هدر رفتن است و آرزوی آزادی از این رنج را دارد.
تغییر بزرگ زمانی رخ داد که این آهنگ در دههی ۱۹۴۰ میلادی توسط گروههای پارتیزانی ایتالیایی بازنویسی شد. پارتیزانها (نیروهای مقاومت مردمی) که علیه دیکتاتوری فاشیسم «موسولینی» و نیروهای اشغالگر آلمانی میجنگیدند، متن آهنگ را تغییر دادند تا پیام جدیدی را منتقل کند.
داستان پارتیزانی:
در این نسخه، آهنگ از زبان یک پارتیزان جوان روایت میشود. او یک صبح از خواب بیدار میشود و متوجه میشود که دشمن (اشغالگران نازی) کشورش را تصرف کردهاند. او با خداحافظی از معشوقه خود («بلا چاو» یا «خداحافظ ای زیبا»)، به کوهستان میرود تا به گروه مقاومت بپیوندد. او میداند که احتمالاً در این راه کشته خواهد شد و وصیت میکند که اگر جان باخت، او را در کوهستان زیر سایهی گلی زیبا دفن کنند تا رهگذران بگویند: «این گلِ یک پارتیزان است که برای آزادی جان باخت.»
《آیندمون رو خودمون میسازیم 》
امشب سینمایی اول Enola holmes رو دیدم. این فیلم که زندگی دختری به نام الونا رو روایت میکنه خیلی خوب تونسته میون داستان رگه های کمدی رو ایجاد کنه که اصلا توی ذوق نمیزنه. به شخصه خیلیییی زیاد از این فیلم خوشم اومد و به نظرم ارزش دیدن رو قطعا داره. الونا در گیر پیدا کردن مادری میشه که تمام زندگیش بود یکهو غیب شده بود، اما در این میان چیز های خیلی با ارزشی مثل هدف و...( نمیگم اسپویل نشه) پیدا میکنه که این موضوع با داستان خیلی هیجان انگیزی همراهه