از دیروزی که گذشت..
از غروب آفتاب و آفتابگردون بسته شده تا پسته های چیده نشده و عکس گرفتن و خل بازی تو تاریکی محض.
امشبم خوب بود طوری که شروع به حرف زدن کردیم و گذر زمانو نفهمیدیم و طبق معمول کلی به اطلاعاتمون اضافه ششد
همنشین خوب که میگن اینان.
اگر امکان صحبت باهاش رو داشتم؛ اگر نسبتمون کمی نزدیک تر بود؛ میخواستم بهش بگم که دیشب خوابشو دیدم
چیز جدیدی نبود اما انگار فرق داشت
اره دیگه همین.