از طرفی حس خوبی دارم بهم اعتماد میکنه و میتونم انقدر باهاش رک حرف بزنم تا به خودش بیاد ولی از طرفی حس میکنم کارم اشتباهه و نباید انقدر خودم رو درگیر میکردم.
حس میکنم تو دوران طلایی زندگیمم؛ از یه طرف میخوام زودتر راحت بشم از این فشار و واقعا ذوق آینده رو دارم و منتظرم و از طرفی میدونم قراره حسرت این فوران احساسات رو بخورم.
تو ایده آل ترین حالت خودمم بازم که فکر میکنم اینطوریم که خستم ولی داره خوش میگذره.