کاش یه دوره آموزشی سلیقه بود که توش یاد میگرفتم خلاقیت های نهفتهام رو نمایان کنم یا حداقل سلیقه دار شم.
اینطوریه که الان کاملا در سالم ترین حالت روانی و با لب خندان میخوام ضعف هام رو براتون بیان کنم و شما چی؟ محکوم به خوندن.
میخوام اینجارو پرایوت کنم، کاری که هیچوقت فکر نمیکردم انجامش بدم و به نظرم بی دلیل بود.
-
از همینجا از همسر آیندم عذرخواهی میکنم.
بنده ی خدا، چه زجری بکشه.
خانمش نه آشپزی بلده، نه گلدوزی، نه خونهداری، نه سلیقه داره استایلی برای خودش یا شوهرش بزنه، نه تو کار خاصی استعداد داره، نه درسش طوریه که بتونه باهاش به پله های موفقیت نزدیک شه، نه خوشگله، نه اخلاق داره، نه صبوره، نه میتونه حرف بزنه، نه هیچ چیزی داره که بخواد از بقیه متمایزش کنه.
اینجوری نیست که به شوهر فکر کنم و یهو خودمو خیلیی پایین ببینم، داشتم درباره ی ضعف و کمبودهام فکر میکردم، به اینکه چقدر برای افرادی که تو خیابون همراهشونم یا باهاشون وارد مغازه ای میشم مایه آبروریزی بیکلاسیم و یهو فهمیدم یا خدا، نه تنها خودم قرار نیست با این کمبودا کنار بیام و بسازم بلکه یکی دیگم قراره بدبخت شه.