دفتر ریاضیم رو صبح دست یکی جا گذاشتم
و فردا امتحان ریاضی دارم و به شدت به نکاتی که نوشتم نیاز دارم؛ این بده.
وقتی بچه بودم هر وقت میرفتم دکتر ودکتر میپرسید چرا اومدی
مامانمو نگاه میکردم که جواب بده چون میدونستم منو بیشتر از خودم بلده.
دلم میخواد الانم برم از مامانم بپرسم
مامان، من چمه؟!
من از کسی متنفر نیستم ولی اگر بعضیا دارن می افتن ته دره و من یه طناب داشته باشم ترجیح میدم باهاش رو درخت تاب درست کنم.