هدایت شده از نسل آفتاب
#بحق_رسول_الله
کٰاشْ بٰاشَدْ عِیْدیِ مَبْعَث هَمیْن
کَربَلٰا
پٰایِ بِرَهْنِه
اَرْبعْین
نسل آفتاب
يَوْمَ تُبْلَىالسَّرَائِرُ
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده در افتد، نه تو مانی و نه من
نسل آفتاب
@sunshinegeneration
خدایا یخورده گِل بده خودم نیمهی
گمشدهمو درست کنم
احتمالأ ملائکه سرشون شلوغه
نسل آفتاب
@sunshinegeneration
تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت
همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت پذیرایی میکرد
بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او میداد
همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد
نزد دوستانش او را برای جلوهگری میبرد، گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مرد دیگری برود و تنهایش بگذارد
واقعیت این بود که او همسر دومش را هم بسیار دوست داشت
او بسیار مهربان بود و دائماً نگران و مراقب مرد بود
مرد در هر مشکلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر کمک میکرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید
اما همسر اول مرد زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و مؤفق بودنش در زندگی بود، اما اصلاً مورد توجه مرد نبود
با وجود این که از صمیم قلب عاشق شوهرش بود، اما مردِ تاجر، به ندرت وجود او را در خانهای که تمام کارهایش با او بود، حس میکرد و تقریباً هیچ توجهی به او نداشت
روزی مرد احساس کرد به شدت بیمار است و به زودی خواهد مرد
به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت: من اکنون چهار همسر دارم، اما اگر بمیرم دیگر کسی را نخواهم داشت، چه تنها و بیچاره خواهم شد
بنابراین تصمیم گرفت با همسرانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند
اول از همه سراغ همسر چهارمش رفت و گفت: من تو را از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کردهام و انواع راحتیها را برایت فراهم آوردهام، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه میشوی تا تنها نمانم؟ زن به سرعت گفت: هرگز
همین یک کلمه و مرد را رها کرد
مرد با قلبی که به شدت شکسته بود، به سراغ همسر سومش رفت و گفت: من در زندگی تو را بسیار دوست داشتم، آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟ زن گفت: البته که نه، زندگی در این جا بسیار خوب است
تازه من بعد از تو میخواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم
قلب مرد از این حرف یخ کرد
مرد تاجر به همسر دوم رو آورد و گفت: تو همیشه به من کمک کردهای، این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم، شاید از همیشه بیشتر، میتوانی در مرگ همراه من باشی؟ زن گفت: این بار با دفعات دیگر فرق دارد
من نهایتاً میتوانم تا گورستان همراه تو بیایم، اما در مرگ، متأسفم
گویی صاعقهای به قلب مرد آتش زد
در همین حین صدایی او را به خود آورد: من با تو میمانم، هر جا که بروی
تاجر نگاهی کرد، همسر اولش بود که پوست و استخوان شده بود
غم سراسر وجودش را تیره و تار کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود
تاجر سرش را به زیر انداخت و به آرامی گفت: باید آن روزهایی که میتوانستم به تو توجه میکردم و مراقبت میبودم، که هزار افسوس این کار نکردم
در حقیقت همه ما چهار همسر داریم
١. همسر چهارم، بدن ماست
مهم نیست چه قدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی
وقت مرگ، اول از همه او، تو را ترک میکند
٢. همسر سوم، دارایی ماست
هر چقدر هم برایت عزیز باشد، وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد
٣. همسر دوم، خانواده و دوستان ما هستند
هر چقدر صمیمی و عزیز باشند، وقت مردن، نهایتاً تا سر مزارت کنارت خواهند ماند
۴. همسر اول، روح ماست
غالباً به آن بیتوجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست میکنیم
او ضامن توانمندیهای ماست، اما ما ضعیف و تنها رهایش کردهایم تا روزی که قرار است همراه باشد، اما آن روز دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است
نسل آفتاب
@sunshinegeneration
فقیه شأنی و فقیه تشَئُّنساز
دعوای گالیله بیش از اینکه یک دعوای علمی باشد یک دعوای سیاسی و ایدئولوژیک بود
جنگ با کلیسا و نهاد دین، بوسیله علم
در حقیقت از بین معارف دینِ تحریفشده مسیحیت به راحتی میشد گزارههایی پیدا کرد که خلاف واقع باشد و با همان یک گزاره حاکمیت معارف الهی بر معرفت تجربی بشر را کنار گذاشت
پیدا کردن این گزارهها در علوم طبیعی کار مشکلی نبوده و نیست
تفاوت کلیسای مسیحی با حوزه علمیه اسلامی هم در این بود که اسلام همواره برای علم و عقل انسان ارزش قائل بوده و هرگز در مقابل کشف حقیقت تعصب به خرج نداده است
اما وقتی به عرصه علوم انسانی وارد میشویم دو سطح را باید در نظر بگیریم
مرحله اول، شناخت انسان، جهان، وجود و معرفت است
در این مرحله تا قیامت هم انسان تلاش کند نمیتواند به اندازه خالق خویش معرفت کسب کند
فلذا در این مرحله ولایت علوم الهی بر علوم تجربی بشر تا ابد باقی خواهد بود
اما در مرحله دوم یعنی مرحله ترسیم وضع مطلوب و سیاستگذاری برای رسیدن به آن چه؟ آیا در این مرحله انسان بینیاز از وحی است؟
ناگفته پیداست که شناخت مطلوبِ انسان جدای از شناخت خود او نیست (که در مرحله اول ذکر شد)
بنابراین سیاستگذاری در مسیر رسیدن به آن مطلوب نیز باید تحت ولایت کلیه وحی باشد
در مورد آنچه در دنیای امروز تحت عنوان علم اقتصاد معرفی میشود مطلوبهایی که مفروض گرفته شده کاملاً در تعارض با مطلوب حقیقی انسان است
وضع مطلوب، همان وضع عادلانه است که باید به سمت آن حرکت کنیم
وضع عادلانهای که اسلام ترسیم میکند با وضع عادلانهای که مکاتب دیگر توصیه میکنند زمین تا آسمان تفاوت دارد
مکتب اسلام ناب محمدی هرگونه شکاف طبقاتی درجامعه را معلول بیعدالتی میداند و به صورت پسینی و پیشینی سعی در ایجاد جامعهای دارد که به تعبیر امام خمینی رحمةاللهعلیه همه تقریباً در یک سطح قرار میگیرند
چرا تقریباً؟
چون تفاوت استعدادها و تلاش افراد را نادیده نمیگیرد
چرا یک سطح؟
زیرا در صورت رعایت عدالت تفاوت افراد منجر به ایجاد طبقه نمیشود
فقه شیعه تا قبل از امام بیشتر متکفل بیان حکم شرع در وضع موجود بود
امام رضواناللهعلیه این تکلیف فقه را به حرکت به سمت وضع مطلوب (= وضع عادلانه) تغییر دادند و فقیه شأنی را به فقیه تشَئُّنساز تبدیل کردند
فقیه تشَئُّنساز مسألهگو نیست
مسالهساز است
فقیه تشَئُّنساز وقتی ایرانمال را میبیند نمیگوید مسجد درون ایرانمال باید در شأن آن باشد
بلکه ایرانمال را پایین میکشد و مسجد را آنگونه که در شأن جامعه اسلامی است میسازد
فقیه تشَئُّنساز وقتی به زمین اقتصاد نگاه میکند و میبیند هرچه مواهب است به یک سمت در حرکت است، نمیگوید مواهب جمع شده را مشت مشت بردارید و به آن سو بریزید
فقیه تشَئُّنساز متوجه میشود زمین کج است و به حکم شرع ابتدائاً به سراغ صاف کردن زمین میرود
برخی ممکن است تصور کنند این صاف کردن زمین (=عدالت) ربطی به فقه و فقاهت ندارد
اما اسلام امام که هوالحکومه بود کاری جز صاف کردن زمین ندارد و فقه سنتی نیز ابزار رسیدن به این هدف است
فلذاست که شهید مطهری میفرمایند رئیس مسائل مستحدثه خود سرمایهداری است که زمین را به نفع سرمایه و سرمایهدار کج کرده و انبوه مردم را به اضطرار درآورده تا در خدمت آنها باشند
جای گالیله خالی است که ببیند زمین گرد نبود؛ کج بود
نسل آفتاب
@sunshinegeneration
حفر قنات به دست جنیان
به واسطه عجیب و محال بودن حفر این قنات به دست انسان؛ بومیان بر این باورند که این سازه بسیار مهندسی؛ به دست جنیان حفر شده است
طبق یک روایت؛ کیخسرو به دیوها فرمان میدهد که این قنات را حفر کنند
ارتفاع کاریز یا کانال قنات که بیش از ۵ متر است؛ و حفر آن به طول ۳۳ کیلومتر در عمق حدود ۳۰۰ متری زمین؛ با امکانات روز آن زمان؛ این تصور را قدرت میبخشد که حفر این قنات به دست انسان غیر ممکن بوده است
عمق مادر چاه قنات بیش از ۳۰۰ متر و بیش از ارتفاع برج ایفل میباشد
میزان دبی آب قنات در گذشته ۶۰۰ لیتر بر ثانیه؛ و در حال حاضر به ۱۶۰ لیتر بر ثانیه کاهش پیدا کرده است
بخشهایی از قهستان در گذشته به نام جنآباد؛ و بعد از آن به گُنآباد؛ و امروزه با نام گناباد شناخته میشود
يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَ تَماثِيلَ وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِياتٍ اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَالشَّكُورُ
سوره سباء آیه ۱۳
جنّيان، هر چه را كه سليمان مىخواست از محراب و تمثال و ظروف بزرگ مانند حوضچه و ديگهاى ثابت برايش مىساختند
اى خاندان داوود شكر (اين همه نعمت را) بجا آوريد
امّا اندكى از بندگان من سپاسگزارند
براستی؛ چرا ما نباید از این نعمت الهی (تسخیر)؛ برای رسیدن به اهداف الهی و غلبه بر دشمنان خود؛ استفاده کنیم
در حالی که بندگان ناسپاس خداوند؛ از این نعمت؛ برای اهداف غیر الهی خود و غلبه بر ما؛ استفاده میکنند
چگونه میشود که دشمنان ما؛ در این حوزهها (مطالعات جادوگری و ماورالطبیعه) دانشگاه دارند
ولی ما نباید؛ یک دانشگاه در حوزه علوم غریبه (در غربت مانده) اسلامی داشته باشیم
وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِيالسَّماواتِ وَ ما فِيالْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ
سوره جاثیه آیه ۱۳
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، همه از اوست كه براى شما رام نمود، همانا در اين تسخير براى كسانى كه فكر كنند، قطعاً نشانههايى است
نسل آفتاب
@sunshinegeneration