روزی میرسه که به مشکلات امروزت میخندی و از پنجره بیمارستان روانی به بیرون خیره میشی. = ]
عزیزکم. .
نمیخواهم تو را هم مثل خود منگ کنم
حرفهایم را بنداز پشت گوش و اینهارا گوش بگیر؛
لطفا چای بنوش،هرچه مرغوب تر
بهتر(برایش هزینه کن،میارزد)☕🤍
تا میتوانی موهایت را به مدل دلخواهت در بیاور
هرچقدر دوست داری کتاب سطحی بخوان و فیلم آبکی ببین(تا جایی که اذیت شدی و مغزت لبریز شد)
تا میتوانی بنشین و بیکار و بیدلیل باد را تماشا کن
که میرقصاند به سازش موهایت را و برگ را🍃
و هیچ نترس از اینکه هیچ نشدی.
ما همهی اشتباهمان جایی بود که گمانه زدیم
حتما برای هدف و دلیلی خاصی روی زمین آمدهایم.
برای تو که گوش شنوایی :> ؛
«او ترجیح میداد در این جهان پوچ، جایی درون افکارش، با هنرش و کتابهایش تنها بماند. چرا که به او حس بودن و درک شدن میداد.»