جادوی ِآبی.
Day 2: اگر نمیخواستی بمانی چرا این همه وقت ات را صرف من کردی؟
Day 3:
و حالا من اشک میریزم
چون من تمام آن برنامه ها را به یاد دارم
برای آیندۀای که دیگر موجود نیست.
جایی دورتر از خودم ایستادهام به تماشای
کسی که جای من زندگی میکند
چه بیرحمانه تنهاست و چه به ناچار قوی.
امروز برای فرار از درس خوندن هر کاری که فکر کنید انجام دادم، دیدم بازم یکم وقت اضافی هست، الان دارم ماست درست میکنم.