از آشتی با اندوهش بیزار بود؛ اما در نهایت مجبور میشد او را به جای تمام کسانی که نداشت در آغوش بگیرد.
میرهم از خویش و میمانم ز خویش
هرچه بر جا مانده ویران میشود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان میشود..