وقتی فهمیدم آدمها همهچیز رو فقط از زاویهی درک خودشون می بینن، دیگه از توضیح دادن دست کشیدم.
دایرهی کوچیک زندگیم و آدمایی که انتخاب کردم توش باشن رو دوست دارم. چون خودم از بین این همه آدم دستچینشون کردم.
بعضی روزها، هیچ چیزی تغییر نمیکنه. ساعتها میچرخن، ولی انگار همهچیز سر جاشه. همون آدمها، همون مسیر، همون حس خستگی کهنه. و تو فقط نگاه میکنی به زندگیای که انگار داره از کنارت رد میشه، نه باهات.