ظهرای داغ تابستون، وقتی همهچی کلافهکنندهست و آفتاب میریزه رو سرت، فقط یه آیسکافی میتونه نجاتت بده. هم تلخیش میچسبه، هم خنکیش. میگیری دستت، میذاری رو صورتت، یه قلپ مینوشی انگار دنیا یه لحظه آروم میشه. آیسکافی تو تابستون، مثل رفیقیه که همیشه سر وقت میرسه.
فکرکنم امسال تابستون تنها سالی بود که بالاخره میتونم بگم حس کردم یه قدم به اون چیزی که میخواستم نزدیک شدم.