اگر قرار به صبر کردن باشه، صبر میکنم، ولی نمیدونم صبرم تا چه اندازه کافی خواهد بود. گاهی آدمیزاد از انتظار خسته میشه، حتی اگه خودش نخواد.
زندگی من این روزها روی احتمالات میچرخه؛ روی قدمهایی که نمیدونم درستن یا نه، ولی مجبورم بردارم، مسیرهایی که نمیدونم به کجا ختم میشن، ولی مجبورم ادامه بدم.
ته تهش یه جایی بالاخره قبول میکنی که باید رها کنی، نه چون نخواستی، چون نمیشد. چون گاهی علیرغم همه تلاشهات، نمیتونی بعضی چیزها رو تغییر بدی.