در طول روز خیلی به چیزهای مختلف فکر میکنم؛ به حال، به آینده، به مسیرهایی که میتونم برم، به کارهایی که باید انجام بدم. ذهنم مدام در حال مرور، ساختن و خیال پردازیه.
با اینکه میگم رها کردم، ولی هنوز بعضی وقتها مچ خودمو میگیرم وقتی دارم به چیزهایی فکر میکنم که خیلی وقت پیش پروندهشون رو توی ذهنم بسته بودم.
نمیدونم چرا، گاهی اوقات دلم میخواد بدونم بعضی از آدمها منو با چی به یاد میارن؛ چه چیزی باعث میشه برای چند لحظه هم شده، من از گوشهی ذهنشون رد بشم.