این روزا سخت میتونم رو چیزی تمرکز کنم. حسامو هم نمیتونم با کلمهها بیان کنم. آخرین باری که کلمهها ازم فرار کردن رو یادم نمیاد، حالا ازم نخواه بیشتر بنویسم، وقتی آلودهی تاریکی شدم و نورِ روحم کم سو شده، چطور میتونم از روزای روشن برات بنویسم؟
🌳' دلم میخواد مثل درختی باشم که سالهاست سر جاش ایستاده، نه عجلهای برای رفتن داره، نه ترسی از موندن، آروم نفس بکشم، برگ بدم، سایه بسازم، بیهیاهو زندگی کنم، بیآنکه چیزی برای از دست دادن داشته باشم.
سارا وقتی تابستون، ابرا، اسمون توت فرنگی،قورباغه، گربه و روزای افتابیو میبینم یادت میوفتم. 🌟🧚🏻♀️
.
پیام ِخوشحال کننده:💘💘