حرفهایی که به زبون نمیان، یهجایی از وجود آدم جا خوش میکنن و تبدیل میشن به زخمی که نه ردی ازشون پیداست، نه میشه وانمود کرد وجود ندارن.
بیشتر از اون چیزی که تصورش رو میکنی دووم میاری و شاید همین، یکی از همون چیزهایی باشه که هر بار بعد هر بالا و پایینی، تو رو غافلگیرت میکنه.
هدایت شده از پرایوت“
کاش علایق من فقط مختص به خودم بود. (مثلاً چیزی که من دوست داشتمو بقیه نمیتونستن دوست داشته باشن.)