eitaa logo
اتاقک‌سیگار؛
218 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
130 ویدیو
5 فایل
-به اتاقک سیگار خوش اومدی.اینجا علاوه‌بر اینکه بوی سیگار میاد، قفسه‌هاش از کتاب پره، صدای رادیو همیشه بلنده،دستگاه تایپ هیچوقت از دست من بیکار نمیمونه و به دیوارها قاب عکس آویزونه. سیگار؟ https://abzarek.ir/service-p/msg/4298732 تاریخ آغاز: ۷ شهریور
مشاهده در ایتا
دانلود
اتاقک‌سیگار؛
کتاب نان و شراب: در این کتاب ما با فضای سیاسی/دینی ایتالیا در قرن نوزده آشنا میشیم. جایی که صدای قشر
سریال آلیس در سرزمین مرزی: این سریال درواقع یه لایواکشنه که انتظار شاهکار نباید ازش داشت، حتی توی نوبه خودش هم بهترین نیست، همون ایده بازی برای بقا و این حرفا. فصل اول صرف آشنایی بد نبود، کاراکترهای فصل دوم باهوش بودند و فصل سوم ایده‌های جذاب و کاراکترهای غیرجذابی داشت(بازی آخر اوکی بود.) اینکه به آلیس در سرزمین عجایب ربط داشت هم جالب بود کاش بیشتر مانور میدادن روش
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگه راست می‌گفتی دوستم داری می‌یومدی تلگرام. https://t.me/Gojehh_555
https://t.me/maybesunnn
هدایت شده از خاکستریِ رنگـی.
بچه‌ها جون من کم‌تر (خیلی کم‌تر) میام ایتا. اگر دوست داشتید، https://t.me/namir_and_d این‌جا پیدام کنید.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Dear Stupid First mate
ای بازگشته
تنها نگاه بود و تبسم میان ما اما...نه؛ گاهی از تب هیجان ها بی تاب میشدیم گاهی که قلب هامان میکوفت سهمگین گاهی که سینه هامان چون کوره میگداخت دست تو بود و دست من، این دوستان پاک کز شوق سر به دامن هم میگذاشتند وز این پل بزرگ پیوند دست ها دل های ما به خلوت هم راه داشتند! یک بار نیز یادت اگر باشد وقتی تو راهی سفری بودی یک لحظه، وای تنها یک لحظه سر روی شانه های هم آوردیم باهم گریستیم... تنها نگاه بود و تبسم میان ما ما پاک زیستیم! ای سرکشیده از صدف سال های پیش ای بازگشته از سفر خاطرات دور آن روزهای خوب تو آفتاب بودی بخشنده، پاک، گرم من مرغ صبح بودم، مست و ترانه گو اما در آن غروب که از هم جدا شدیم شب را شناختیم در جلگه غریب و غم آلود سرنوشت زیر سم سمند گریزان ماه و سال چون باد تاختیم در شعله بلند شفق ها غم گداختیم جز یاد آن نگاه و تبسم مانند موج ریخت به هم هرچه ساختیم ما پاک سوختیم ما پاک باختیم ای بازگشته، ای خطا رفته! با من بگو حکایت خود، تا بگویمت اکنون من و توایم و همان خنده و نگاه آن شرم جاودانه، آن دست های گرم، آن قلب های پاک، و آن رازهای مهر که بین من و تو بود ما گرچه در کنار هم اینک نشسته ایم بار دگر به چهره هم چشم بسته ایم دوریم هردو، دور! با آتش نهفته به دل های بی گناه تا جاودان صبور ای آتش شکفته اگر او دوباره رفت در سینه کدام محبت بجویمت؟ ای جان غم گرفته، بگو، دور از آن نگاه در چشمه کدام تبسم بشویمت؟