شب، آنچنان زلال که میشد ستاره چید!
دست به هر ستاره که میخواست میرسید!
نه از فراز بام که از پای بوته ها
میشد تو را در آینه هر ستاره دید!
در بیکران دشت
در نیمه های شب
جز من که با خیال تو میگشتم
جز من که در کنار تو، میسوختم غریب!
تنها ستاره بود که میسوخت.
تنها نسیم بود که میگذشت...
#مشیری
اتاقکسیگار؛
سلام من دوباره وانپیس میخوام
سلام آقا من کلا وانپیس میخوام. هفتهای یه قسمت کمه، سالی ۲۵تا کمتر.