هدایت شده از Underground Mehrdad
Melanie MartinezTag, You re It Melanie Martinez.mp3
زمان:
حجم:
3M
Running through the parking lot
He chased me and he wouldn't stop
Tag, you're it, tag, tag, you're it
Grabbed my hand, pushed me down
Took the words right out my mouth
Tag, you're it, tag, tag, you're it
هدایت شده از chérie
سوال این بود
بنویسم تا یادم بمونه
یا بنویسم تا فراموش کنم؟
دوست دارم بدونم شما "تعلق" و "عدم تعلق" رو چطور معنا میکنید و چه مواقعی این احساس بهتون دست میده؟
اتاقکسیگار؛
دوست دارم بدونم شما "تعلق" و "عدم تعلق" رو چطور معنا میکنید و چه مواقعی این احساس بهتون دست میده؟
عدم تعلق برای من مال وقتیه که تو مطلقا مطمئنی اونجا کسی تورو اونجا نمیخواد یا حتی اون مکان هم تورو نمیخواد، هیچی سر جاش نیست و رنگ دنیای تو با رنگ دنیای اونجا زمین تا اسمون فرقدا-
اتاقکسیگار؛
دوست دارم بدونم شما "تعلق" و "عدم تعلق" رو چطور معنا میکنید و چه مواقعی این احساس بهتون دست میده؟
من معتقدم که بشر ذاتا تنهاست. تنها به دنیا اومده، تنها میمیره، و در طی این زندگی هیچ وقت قرار نیست بتونه دیگری رو به طور کامل درک کنه یا به طور کامل توسط دیگری درک بشه -پس ذاتا تنهاست، و قرار نیست هیچ وقت بتونه کاملا به چیزی/کسی/.. احساس تعلق داشته باشه.
از اون طرف، این تنهایی بین تمام انسانها مشترکه، تک تکمون تجربهش می کنیم. پس در نهایت نهایت، اینجوری هم نیست که کاملا از دیگر آدم ها بیگانه باشیم.
خلاصه که معتقدم هیچ وقت کاملا احساس تعلق نخواهیم داشت؛ اما یه درصدی از اون رو چرا. و به نظرم در راستای بیشتر احساس تعلق داشتن سه تا عامل وجود داره.
یک/ هرچی تجربههای مشترکمون بیشتر باشه. درد مشترک، ظلم مشترک، شوخی مشترک، تاریخ مشترک، جغرافیای مشترک، پروژهی مشترک، دین مشترک -هر اشتراکی که بشه تصور کرد.
دو/ تعدد. در زمینه ی تعلق به یه گروه، سازمان و کلا هرچیزی غیر از یه فرد، هرچقدر بیشتر باهاش سر و کله بزنیم و با خودش/تاثیراتش/نشونه هاش و... این احساس تعلق بیشتر میشه.
سه/ علاقه. نمیدونم. توضیح میخواد؟ یه چیزی تو مایههای تا وقتی تو دوستم نداشته باشی انگار هیچکس دوستم نداره، منتها در زمینهی تعلق.
آره خلاصه. و احتمالا بیشتر از این هم میشه گفت (من بعد از نوشتن یه طومار کامل:::) اما الآن ذهنم بیشتر از این نمیکش-