اتاقکسیگار؛
وای آره، دقیقا دقیقا دقیقا همینطوره، و من هیچوقت نمیتونم خودم رو برای جزوی از چیزی بودن کافی بدونم
ولی تو هستی. یه بخشی از هویت ورزش والیبال آدم های هستند که والیبال بازی می کنند، این تعریف همزمان شامل تو و شامل تاکاهش میشه. اما واضحا، نه به یک اندازه. برای همین در این مثال، این یه تعلق تقریبا یک طرفه ست به نظرم-
اتاقکسیگار؛
وای خودش- من الآن ایستاده تشویق-
مشکل حل شد دوستان، همش تقصیر کمالگرایی-🖐🏻
اتاقکسیگار؛
مشکل حل شد دوستان، همش تقصیر کمالگرایی-🖐🏻
این تقریبا نقطه آخر تمام مشکلات زندگیه💔
گرچه با یادش همه شب تا سحرگاهان نیلی فام بیدارم؛
گاهگاهی نیز،
وقتی چشم برهم میگذارم،
خواب های روشنی دارم،
عین هشیاری!
آنچنان روشن که من در خواب،
دم به دم با خویش میگویم که:
بیداریست!
اینک اما در سحرگاهی چنین از روشنی سرشار،
پیش چشم این همه بیدار، آیا خواب میبینم!
این منم، همراه او؟
بازو به بازو،
مست مست از عشق، از امید؟
روی راهی تار و پودش نور،
از این سوی دریا، رفته تا دروازه خورشید؟
ای زمان، ای آسمان، ای کوه، ای دریا!
خواب یا بیدار، جاودانی باد این رویای رنگینم!
#مشیری