گرچه با یادش همه شب تا سحرگاهان نیلی فام بیدارم؛
گاهگاهی نیز،
وقتی چشم برهم میگذارم،
خواب های روشنی دارم،
عین هشیاری!
آنچنان روشن که من در خواب،
دم به دم با خویش میگویم که:
بیداریست!
اینک اما در سحرگاهی چنین از روشنی سرشار،
پیش چشم این همه بیدار، آیا خواب میبینم!
این منم، همراه او؟
بازو به بازو،
مست مست از عشق، از امید؟
روی راهی تار و پودش نور،
از این سوی دریا، رفته تا دروازه خورشید؟
ای زمان، ای آسمان، ای کوه، ای دریا!
خواب یا بیدار، جاودانی باد این رویای رنگینم!
#مشیری