اتاقکسیگار؛
انیمیشن موانا۲ با اخویم نیل🖐🏻 (به خوبی قسمت اول نبود ولیخب)
جنگل نروژی/هاروکی موراکامی:
موراکامی یه نویسنده سورئالیسته، برای همین برام مایه تعجب بود که این کتاب کاملا توی فضای رئال قرار داره. البته یک شوک ریز داشت و اون هم مربوط میشد به داستانی که اون بالا براتون گذاشتم-جنگل نروژی درواقع داستان خیلی کاملتر یکی از داستانهای کوتاه موراکامی بود!(ارتباطشون دیالوگهاییه که پیوست همین متن گذاشتم)
به طور کلی خط داستانی عجیب و غریبی نداشت. بیشتر انگار جریان زندگی بود که موراکامی با توصیفاتش به اون یه حال و هوای ژاپنی عجیبی میبخشید، انگار تو میتونستی طبیعتی که کاراکتر توش قدم میزنه رو ببینی. روایت داستان اول شخص بود اما اونقدری که از این نوع روایت انتظار میره با احساس نبود، انگار ما شخصیت اصلی رو درواقع توی بقیه کاراکترها میدیدیم. بقیه شخصیتها تا وقتی که ما فلشبکشون رو نمیدیدیم شبیه الگوهای رفتاری بودن، استورم تروپر که این فقط لقبش بود و ما حتی اسم واقعیش رو نمیدونستیم اما باعث میشد به خنده بیفتیم، ناگاساوا که سیستم عجیب و مخصوص خودش رو داشت و زنهایی که ادعای درک نشدن داشتن اما گذشتههاشون بهشون زندگی میبخشید. داستان ارتباط ملایمی با سیاست داشت، انگار میخواست نشون بده که چطور سیاست جزوی از زندگی طبیعیمون شده، اشارات خیلی ظریفی بهش داشت. داستان بین دو فضای یه آسایشگاه روانی خیلی متفاوت از شناخته شده و دنیای بیرون فرق گذاشته بود؛ توی اون آسایشگاه واقعا متخصصی درکار نبود و بیماران خودشون به همدیگه کمک میکردن، با کمک کردن به خودشون.