اتاقکسیگار؛
انیمیشن موانا۲ با اخویم نیل🖐🏻 (به خوبی قسمت اول نبود ولیخب)
جنگل نروژی/هاروکی موراکامی:
موراکامی یه نویسنده سورئالیسته، برای همین برام مایه تعجب بود که این کتاب کاملا توی فضای رئال قرار داره. البته یک شوک ریز داشت و اون هم مربوط میشد به داستانی که اون بالا براتون گذاشتم-جنگل نروژی درواقع داستان خیلی کاملتر یکی از داستانهای کوتاه موراکامی بود!(ارتباطشون دیالوگهاییه که پیوست همین متن گذاشتم)
به طور کلی خط داستانی عجیب و غریبی نداشت. بیشتر انگار جریان زندگی بود که موراکامی با توصیفاتش به اون یه حال و هوای ژاپنی عجیبی میبخشید، انگار تو میتونستی طبیعتی که کاراکتر توش قدم میزنه رو ببینی. روایت داستان اول شخص بود اما اونقدری که از این نوع روایت انتظار میره با احساس نبود، انگار ما شخصیت اصلی رو درواقع توی بقیه کاراکترها میدیدیم. بقیه شخصیتها تا وقتی که ما فلشبکشون رو نمیدیدیم شبیه الگوهای رفتاری بودن، استورم تروپر که این فقط لقبش بود و ما حتی اسم واقعیش رو نمیدونستیم اما باعث میشد به خنده بیفتیم، ناگاساوا که سیستم عجیب و مخصوص خودش رو داشت و زنهایی که ادعای درک نشدن داشتن اما گذشتههاشون بهشون زندگی میبخشید. داستان ارتباط ملایمی با سیاست داشت، انگار میخواست نشون بده که چطور سیاست جزوی از زندگی طبیعیمون شده، اشارات خیلی ظریفی بهش داشت. داستان بین دو فضای یه آسایشگاه روانی خیلی متفاوت از شناخته شده و دنیای بیرون فرق گذاشته بود؛ توی اون آسایشگاه واقعا متخصصی درکار نبود و بیماران خودشون به همدیگه کمک میکردن، با کمک کردن به خودشون.
اتاقکسیگار؛
جنگل نروژی/هاروکی موراکامی: موراکامی یه نویسنده سورئالیسته، برای همین برام مایه تعجب بود که این کتاب
داستان تلاش کرده بود بین مرگ و زندگی تعادل ایجاد کنه، اما ما این تعادل رو توی اوج نامتعادلیش میدیدیم. کاراکترها توی یه خودکشی مداوم گیر کرده بودن، اونها بدون اینکه واقعا هیچ توضیحی برای این کار ارائه بدن به زندگی خودشون پایان میدادن و این همزمان هم طبیعی بود و هم غیرعادی.
اتاقکسیگار؛
سه ساعته منتظرم پیام آنپین لعنتی بیاد
اسپک؟:::::::::::::::::::::::>
نفس میزند موج، ساحل نمیگیردش دست، پس میزند موج
فغانی به فریادرس میزند موج
من آن رانده مانده بی شکیبم
که راهم به فریادرس بسته،
دست فغانم شکسته
زمین زیر پایم تهی میکند جای
زمان در کنارم عبث میزند موج
نه در من غزل میزند بال
نه در دل هوس میزند موج
رها کن که این شعله خرد چندان نپاید
یکی برق سوزنده باید
کزین تنگنا ره گشاید
کران تا کران خار و خس میزند موج
گر این نغمه، این دانه اشک،
درین خاک رویید و بالید و بشکفت
پس از مرگ بلبل ببینید
چه خوش بوی گل در قفس میزند موج
#مشیری