نگاهی، یک جهان فریاد، نفرین، خشم
قلب آسمان را سخت میکاوید
زمین لرزیده بود اما
نگاهی از شرنگ درد مالامال
به دنبال کسی در آسمان انگار میگردید
زمین لرزیده بود اما
نگاهی آتشین چون خنجری خونبار
چیزی از خدا انگار میپرسید
زمین همتای مادر، قرن ها، آن سادگان را
با همه توش و توان خویش میپرورد
ز گندم زار و شالیزار، پاس رنج هاشان
سفره میگسترد، آب از چشمه میاورد!
همه شب، سر به دامانش، کنار یکدیگر افسانه میگفتند.
زمین، همتای مادر، بر سر بالینشان بیدار
تا آسوده میخفتند!
در آن دوران تاریک و تباه و تلخ بمباران، تگرگ مرگ
خزیده کنج پستوها
به زیر بال هم، همچون پرستوها
اگر خشت و گل آن بام ها باری
نه چندان مرد میدان بود؛
زمین در زیرپایشان تکیه گاهی کوه بنیان بود!
چه نیرویی به جان او شبیخون زد؟
که این سرگشته ناگاه از مدار خویش بیرون زد!
زمین، آن شب چه بدهنگام و بی آرام میلرزید
زمین آن تکیه گاه، آن جان پناه، آن کوه، آن نستوه، از بنیاد میلرزید...
زمین آن شب چه وحشتناک، چه ناهنجار
میکوبید، میپاشید، میپیچید
صدای مهربان لای لایت کو؟
لبت کو؟ بوسه ات کو؟ گونه هایت کو؟
نوازش های با جان آشنایت کو؟
بیا نور نگاهت را چراغ شامگاهم کن!
بیا آن دست های گرم را پشت و پناهم کن!
بیا در این سیاهی نگاهم کن!
صدا با گریه آمیخت
نه تنها بام و دیوار و در و ایوان
که گفتی تکیه گاهی آهنین بنیان فرو میریخت
زمین لرزیده بود اما نگاهی یک جهان فریاد، نفرین، خشم
نگاهی از شرنگ درد مالامال
نگاهی غوططه ور در اشک
نگاهی همچنان تا جاودان نومید
به دنبال کسی در آسمان انگار میگردید.
#مشیری
هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
🌾 سپتامبر
تورس ، لئو ، اسکورپیو ، آکواریس
→ یه چیزی که خلق میکنی یا دنبالش میری، تو رو توی موقعیتی قرار میده که بقیه مجبور میشن جدیات بگیرن.
→ این روزها جذابتر، بااعتمادبهنفستر و کاریزماتیکتر از همیشه به نظر میای و بقیه هم متوجهش میشن .
→ یه موقعیت اجتماعی باعث میشه احساس کنی وصلهی ناجور جمعی و همین باعث میشه نگاهت به بعضی از آدمها تغییر کنه.
→ بالاخره از چیزی که مدتهاست داره روی دوشت سنگینی میکنه، مووان میکنی و کنار میذاریش…
→ توجهت به یه نفر جلب میشه و از همون اول، کشش و شیمی بینتون کاملا مشخصه.
→ یه دوستی جدید باعث میشه وارد جمعی بشی که آدمهای اونجا واقعا ذهنت رو درگیر و تحریک میکنن و حرف زدن باهاشون برات جذابه.
→ اضطراب و نگرانی دربارهی چیزی که انگار اصلا جلو نمیره، بیشتر و بیشتر میشه ، ولی پایانش خیلی نزدیکتر از چیزیه که فکر میکنی
→ دربارهی اینکه یه چیزی رو میخوای شوخی میکنی، ولی یهو میبینی کائنات حرفت رو کاملا جدی گرفته.