هیچ جز یاد تو، رویای دلاویزم نیست
هیچ جز نام تو، حرف طرب انگیزم نیست!
عشق میورزم و میسوزم و فریادم نه!
دوست میدارم و میخواهم و پرهیزم نیست.
نور میبینم و میرویم و میبالم شاد،
شاخه میگسترم و بیم ز پاییزم نیست.
تا به گیتی دل از مهر تو لبریزم هست
کار با هستی از دغدغه لبریزم نیست.
بخت آن را که شبی پاک تر از باد سحر
با تو ای غنچه نشکفته بیامیزم نیست.
تو به دادم برس ای عشق، که با این همه شوق
چاره جز آن که به آغوش تو بگریزم نیست.
#مشیری
اتاقکسیگار؛
۰۷:۰۷ از تاریخ ۷/۷ با ۷تا سین.
وای حتی زمانی که اینو گفتم ۱۰:۰۷ بود.
این درخت بارور که سال هاست
بی هوا و نور مانده است؛
بازوان هر طرف گشوده اش
از نوازش پرندگان مهربان
وز نوای دلپذیرشان دور مانده ست؛
آه، اینک از نسیم تازه تبسمی
ناگهان جوانه میکند!
از میان این جوانه ها
جان او چو مرغکی ترانه خوان
سر برون ز آشیانه میکند.
در چنین فضای دلپذیر
دل هوای شعر عاشقانه میکند.
#مشیری
اتاقکسیگار؛
کتاب روی ماه خداوند را ببوس/مصطفی مستور.
کتاب داستانهای بلکین/پوشکین
اتاقکسیگار؛
کتاب داستانهای بلکین/پوشکین
کتاب بادبادکباز/خالد حسینی
نصفه کاره ولش کردم، چون خب، خیلی شاهکار بود و یهو از صفحه ۱۸۰ به بعد ناشاهکار تمام عیار شد و حتی دلم نمیخواست بدونم چطور تموم میشه.
اتاقکسیگار؛
کتاب بادبادکباز/خالد حسینی نصفه کاره ولش کردم، چون خب، خیلی شاهکار بود و یهو از صفحه ۱۸۰ به بعد ناش
کتاب شرق بنفشه.
(خیلی خوشمزه بود.)