زان پیشتر که از سر ما آب بگذرد
با ناخدا بگوی که از خواب بگذرد
این کشتی شکسته درین تندباد سخت
آخر چگونه از دل گرداب بگذرد
از سرزمین مادری، ای خانه پدر
یادت چو آتش از دل بیتاب بگذرد
ترسم که چارهای نکند نوشدارویی
زین موج خون که از سر سهراب بگذرد
گر همچو رعد نعره برآریم همزمان
کی خواب خوش به دیده ارباب بگذرد
#مشیری