اینقدری که ما ترسیدیم کسی توی زندگیمون نباشه کسی ام ترسید ما توی زندگیش نباشیم؟
باید خندید و گریست ، عشق ورزید، کار کرد، لذت برد و رنج کشید با نوسانی بسیار در تمام طول حیات . به گمان من،انسان یعنی همین.
همش تقصیر خودمه خیلی جدی گرفتم حرفارو ، رفتارا رو ، ادمارو و حتی زندگی رو
امشب دفتر خاطراتم رو باز کردم و با خودم گفتم نوشتم تا فراموش کنم یا نوشتم تا یادم نره و موندگار بمونه؟
من همیشه یه نوع نوشیدنی ، یه نوع غذا رو میخرم چون من هیچوقت از چیزی که واقعا دوست دارم خسته نمیشم