🌹نتیجه نافرجام امید به غیر خدا🌹
امام صادق (علیه السلام) :
خداوند می فرماید:
سوگند به عزت و جلال و مقام ارجمندم که رشته آرزوی هر کسی را که به غیر من امیدوار گردد، قطع می کنم،
و لباس خواری را در نزد مردم برقامت او می پوشانم،
و او را از مقام تقرب خود و از فضل و کرمم، دور می سازم،
آیا او در گرفتاری ها به غیر من دل می بندد، با اینکه گرفتاری ها و رفع آنها در دست من است؟،
آیا او در فکر خود، در خانه غیر مرا می کوبد، با اینکه کلید همه درهای بسته نزد من است
و در خانه ام به روی همه باز می باشد...
📚 اصول کافی ج 2
@syed213
سیدابراهیم(شهیدصدرزاده)
#خاطرات_رهبر_انقلاب #قسمت_سی_و_دو ✨ سرتان میشکند! در دوران مبارزات طولانی، در آن سالهای اختناق
#خاطرات_رهبر_انقلاب
#قسمت_سی_و_سه
✨ خاطرات زندان قزل قلعه
شماها واقعا یادتان نیست، چون در آن زمان نبودید؛ امّا افرادی که بودند، میدانند #اختناق چه بود؛ اصلا قابل تصویر نیست. سال ۴۲ بنده را به زندان قزل قلعه بردند. در همان زمان، چند جوان تهرانی را هم آوردند. من از پشت درِ سلول شنیدم که دارند حرف میزنند؛ فهمیدم اینها را تازه دستگیر کردهاند. قدری خوشحال شدم؛ گفتم چند روزی که بگذرد و بازجوییها تمام شود، داخل زندانِ انفرادی هم گشایشی پیش میآید؛ با اینها تماس میگیریم و حرفی میزنیم و بالاخره یک همصحبتی پیدا میکنیم.
شب شد؛ دیدیم یکی یکی آنها را صدا کردند و بردند. یک ساعت بعد، من در همان سلول مشغول نماز مغرب و عشا شدم. بعد از نماز دیدم یک نفر دریچهی روی درِ سلول را کنار زد و گفت: "حاج آقا ما برگشتیم". دیدم یکی از همان تهرانیهاست. گفتم در را باز کن، بیا تو. در را باز کرد و آمد داخل سلول. گفتم چرا زود برگشتی؟ معلوم شد آنها را پای منبر مرحوم شهید باهنر گرفته بودند. شهید باهنر ماه رمضان سال ۴۲ در شبستان مسجد جامع تهران منبر رفته بود؛ ساواکیها هجوم میآورند و عدّهای را همین طوری میگیرند؛ این پنج شش نفر هم جزو آنها بودند. خود شهید باهنر را هم همان وقت گرفتند و به زندان قزل قلعه بردند. از این افراد بازجویی میکنند، میبینند نه، اینها کارهای نیستند و فعّالیت مهمی ندارند؛ لذا آنها را رها میکنند. وقتی وسایل جیب آنها را میگردند، تقویمی از این شخصی که او را باز گردانده بودند، پیدا میکنند که در یکی از صفحات آن با خط بدی یک بیت شعر غلطِ عوامانه نوشته شده بود:
جمله بگویید از برنا و پیر
لعنتالله رضا شاه کبیر
او نه شعار داده بود، نه این شعر را چاپ کرده بود، نه جایی آن را نقل کرده بود؛ فقط در تقویم جیبیاش این شعر عوامانه را نوشته بود. به همین جرم، او را شش ماه به زندان محکوم کردند!
🔺سخنرانی در دیدار دانشجویان و اساتید دانشگاههای استان کرمان ۱۳۸۴/۲/۱۹
#خاطرات
#سید_علی_خامنهای
#حضرت_ماه
@syed213
#کتاب_قرار_بی_قرار
#قسمت_صد_و_چهار
#فصل_نهم_کتاب
#کارکوچکترهابامن
#از_زبان_سجاد_ابراهیمپور_برادرهمسرشهیدصدرزاده
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
✨ سال ۱۳۷۵، سپاه تعدادی واحد مسکونی در کهنز شهریار به کارکنان بخش های مختلف خود فروخت.🏢
پدر آقا مصطفی که در بهداری سپاه مشغول بود، یک سال بعد از ساخت این مجتمعها، یکی از آن آپارتمانها را خرید.
🔺 پدر من هم در لجستیک سپاه مشغول بود و منزلمان روبهروی خانهی آقای صدرزاده...
بچههای سپاه یک اتاقک دوازده متری را برای پایگاه بسیج در نظر گرفته بودند. آنجا پایگاه فرزندان پاسدار در مقاطع راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه بود.
🌺🌺🌺
✨ آقایبهرامی و آقایخدایار و حاجآقاغلامعباسی که از بنیانگذاران پایگاه بسیج بودند، هم مراسم دعای توسل و هم روضههای محرّم را در همین اتاقک برگزار میکردند.
✨میان همان دعاهای توسل بود که برای اولین بار مصطفی را دیدم.✨
🌸🌸🌸
💠قبل از حضور پاسدارها و بسیج، منطقهی کهنز، به دلیل اینکه دورتادورش باغهای بومینشین بود، با معضلات اجتماعیِ زیادی دستوپنجه نرم میکرد.😔 با حضور خانوادههای پاسدار که به هیچوجه زیر بار این مسائل نمیرفتند، تنش شدیدی در سالهای اولیه بین این دو گروه ایجاد شد...
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🔴 ادامه دارد...
📚 منبع: کتاب قرار بی قرار _ مجموعه مدافعان حرم _ انتشارات روایت فتح
@syed213
سیدابراهیم(شهیدصدرزاده)
#خاطرات_رهبر_انقلاب #قسمت_سی_و_سه ✨ خاطرات زندان قزل قلعه شماها واقعا یادتان نیست، چون در آن زما
#خاطرات_رهبر_انقلاب
#قسمت_سی_و_چهار
✨ این سه صلوات، مبارزه است.
در دوران پیش از انقلاب، بنده در ایرانشهر تبعید بودم. در یکی از شهرهای همجوار، چند نفر آشنا داشتیم که یکی از آنها راننده بود، یکی شغل آزاد داشت و بالاخره، اهل فرهنگ و معرفت به معنای خاص کلمه نبودند. به حسب ظاهر، به آنها عامی اطلاق میشد. با این حال جزو خواص بودند. آنها مرتّب برای دیدن ما به ایرانشهر میآمدند و از قضایای مذاکرات خود با روحانی شهرستان میگفتند.
روحانی شهرشان هم آدم خوبی بود؛ منتها جزو عوام بود. ملاحظه میکنید! رانندهی کمپرسی جزو خواص، ولی روحانی و پیش نماز محترم جزو عوام! مثلاً آن روحانی میگفت: چرا وقتی اسم پیغمبر میآید یک صلوات میفرستید، ولی اسم "آقا" که میآید، سه صلوات میفرستید؟! نمیفهمید. راننده به او جواب میداد: روزی که دیگر مبارزهای نداشته باشیم؛ اسلام بر همهجا فائق شود؛ انقلاب پیروز شود؛ ما نه تنها سه صلوات، که یک صلوات هم نمیفرستیم! امروز این سه صلوات، مبارزه است! راننده میفهمید، روحانی نمیفهمید! این را مثال زدم تا بدانید خواص که میگوییم، معنایش صاحب لباسِ خاصی نیست. ممکن است مرد باشد، ممکن است زن باشد. ممکن است تحصیل کرده باشد، ممکن است تحصیل نکرده باشد. ممکن است ثروتمند باشد، ممکن است فقیر باشد. ممکن است انسانی باشد که در دستگاههای دولتی خدمت میکند، ممکن است جزو مخالفین دستگاههای دولتیِ طاغوت باشد.
🔺بیانات در جمع فرماندهان لشگر ۲۷ محمد
رسولالله صلی الله علیهوآله
۱۳۷۵/۳/۲۰
#خاطرات
#سید_علی_خامنهای
#حضرت_ماه
@syed213