هدایت شده از حکمران
تعداد ثبت نام کنندگان برای عضویت در حزب تمدن نوین اسلامی از ۱۰ هزار نفر عبور کرد
براساس تازهترین آمار دبیرخانه حزب تمدن نوین اسلامی، تاکنون ۱۰,۰۰۶ نفر از سراسر کشور برای عضویت در این حزب ثبتنام کردهاند. این آمار نشان میدهد که استقبال از فرآیند عضویت، گسترهای ملی داشته و تمامی استانها در آن مشارکت داشتهاند.
در بین استانها، ثبتنامها به این ترتیب بوده است: تهران ۱,۹۷۹ نفر، خراسان رضوی ۹۴۹ نفر، اصفهان ۹۶۸ نفر، قم ۶۴۳ نفر، فارس ۶۰۰ نفر، خوزستان ۵۷۹ نفر، البرز ۴۰۲ نفر، مازندران ۴۰۰ نفر، یزد ۲۶۱ نفر، لرستان ۲۱۵ نفر، همدان ۲۰۷ نفر، آذربایجان شرقی ۲۸۴ نفر، آذربایجان غربی ۱۸۵ نفر، اردبیل ۱۲۱ نفر، بوشهر ۱۷۴ نفر، چهارمحال و بختیاری ۹۳ نفر، خراسان جنوبی ۱۱۴ نفر، خراسان شمالی ۸۳ نفر، زنجان ۱۵۲ نفر، سمنان ۱۰۴ نفر، سیستان و بلوچستان ۵۷ نفر، قزوین ۱۳۳ نفر، کردستان ۵۵ نفر، کرمان ۳۱۷ نفر، کرمانشاه ۱۱۱ نفر، کهگیلویه و بویراحمد ۱۳۵ نفر، گلستان ۱۱۷ نفر، گیلان ۱۷۲ نفر، مرکزی ۱۹۵ نفر و هرمزگان ۱۲۱ نفر.
لینک عضویت:
https://survey.porsline.ir/s/o0KMV6o
حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد🔻
@HokmranOnline
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منتظر ماندم ببینم از فوج فوج مسئولان کشور که به تور بازدید از این فناوری آبی رفته و تعریف و تمجید کردهاند، کسی پیدا میشود که توی دهان نتانیاهو بزند یا خیر. ظاهراً آقایان شرمشان میآید از اینکه این توان علمی را فریاد بزنند. دلیل روشن است: ملت بلافاصله سوال خواهند کرد که اگر این فناوری مدرن را داریم، چرا حرکتی برای اجرای آن در سطح کشور مشاهده نمیشود؟
جناب آقای دکتر پزشکیان!
بجای اینکه آیه یاس بخوانید، بابت تحصیل این فناوری حیاتی، جشن ملی برگزار کنید. به فناوران نشان ملی افتخار دهید. بیلبوردهای شهرها و جادههای کشور را مزین به تصاویر این قهرمانان علمی کنید. نتایج شگفتانگیز اجرای این پروژه در خوزستان را به مردم گزارش دهید. پروژه تعریف کنید و خودتان بالای سر پروژهها حاضر شوید و با مردم از پیشرفت کار سخن بگوئید. شرکتهای تولیدکننده مواد خام را مکلف به تامین مواد اولیه این پروژهها نمایید. از رهبر انقلاب برای تخصیص منابعی از صندوق توسعه ملی برای این پروژه ملی کسب اجازه کنید.
آینده اجرای این طرح در سطح کشور را برای مردم ترسیم کنید. به مردم امید و نوید بدهید تا بر وضعیت فعلی صبر و همراهی کنند.
رئیس جمهور باشید...
https://eitaa.com/joinchat/890109952Cc8072c06f8
آنچه درباره سوریه نگفتند-۳
امضای موافقتنامه اقتصادی با اروپا به امید ایجاد سپر سیاسی در برابر آمریکا
سال ۱۹۹۵ اتحادیه اروپا با هدف تشکیل بزرگترین منطقه آزاد تجاری جهان و گسترش همکاریهای امنیتی، اقتصادی–مالی و فرهنگی–اجتماعی میان اتحادیه اروپا و ۱۲ کشور جنوب مدیترانه، توافقی با عنوان مشارکت یورو-مدیترانه(EMP) طراحی کرد.
سوریه بهعنوان آخرین کشور منطقه، این توافق را در دسامبر ۲۰۰۸ امضا کرد، هرچند مذاکرات آن سالها پیش به پایان رسیده بود. هدف اعلامی اتحادیه اروپا از این توافق، همسوسازی سیاستها و مقررات کشورهای جنوبی با الگوهای اقتصادی و نهادی اروپا بود؛ در حالی که برای دمشق، انگیزه اصلی ورود به این روند بیشتر جنبه ژئوپلیتیک داشت، از جمله مقابله با فشارهای ایالات متحده و کسب نوعی سپر سیاسی در برابر انزوای بینالمللی.
اصلیترین بند توافق این بود که سوریه تجارت خود را آزادسازی کند و ظرف ۱۲ سال، تعرفههای خود را به صفر برساند. توافق EMP همچنین شامل تعهدات گستردهای برای انجام اصلاحات اقتصادی و ساختاری مبتنی بر اصول نئولیبرال بود. این اصلاحات، هماهنگسازی سیاستهای تجاری و مالی با رژیم تجارت جهانی (WTO) را در بر میگرفت، هرچند که عضویت سوریه در این سازمان بهدلیل وتوی آمریکا مسدود مانده بود. تضمین سرمایهگذاری خارجی، اجرای سیاستهای آزادسازی بازار و لغو تدریجی کنترلهای دولتی از دیگر تعهدات بود. همسوسازی قوانین با مقررات اتحادیه اروپا در حوزههایی مانند رقابت، استانداردها و مالکیت فکری نیز بخشی از مفاد این توافق محسوب میشد. همچنین مقرر شده بود در سال پنجم اجرای توافق، انحصارات بخش عمومی لغو و تمایز میان بازیگران اقتصادی داخلی و اروپایی از میان برداشته شود.
در داخل سوریه، واکنشها به این توافق دوگانه بود. مخالفان، نسبت به پیامدهای اجتماعی–اقتصادی آزادسازی سریع اقتصاد هشدار میدادند، در حالی که حامیان، آن را «لنگر سیاستی» برای تسریع اصلاحات و همگرایی با اقتصاد جهانی میدیدند(دقیقا مانند ایران که این قبیل موافقتنامههای استعماری، تحت عنوان «فرصتی برای اصلاحات داخلی» تبلیغ میشود). انتقادات فنی نیز بر تبعیض ساختاری در تجارت کشاورزی متمرکز بود، زیرا این بخش تحت سیاست مشترک کشاورزی اتحادیه اروپا باقی میماند و تعرفههای اروپا برای صادرات سوریه تنها برای برخی محصولات و آنهم تحت سهمیه کاهش مییافت. الگوی استعماری مرکز–پیرامون (hub-and-spoke) که در باطن این توافق بود، به دنبال تضعیف تجارت میان کشورهای جنوب مدیترانه و تشدید وابستگی اقتصادی به اروپا بود. همچنین روشن بود که موانع غیرتعرفهای مانند استانداردهای سختگیرانه، قواعد مبدأ کالا و قوانین رقابتی، صادرات سوریه را محدود و هزینههای سنگینی بر بنگاههای کوچک تحمیل خواهد کرد.
با الزامات بازنگری قوانین رقابت، تعرفهها و مقررات سرمایهگذاری، EMP مسیر اقتصاد سوریه را به سوی الگوی بازار آزاد سوق داد. خلاصه یک جملهای این توافق، فتح بازار سوریه توسط اروپا بدون جنگ بود و دست دولت دمشق را برای حمایت از تولید ملی بست.
منافع کوتاهمدت این توافق ناچیز یا حتی منفی بود، زیرا صادرات سوریه به اروپا عمدتاً محدود به نفت و مواد خام ماند، کمر صنایع داخلی در برابر رقابت صنعتی با اروپا شکست و وابستگی بیشتر به اتحادیه اروپا، حاشیهنشینی صنعتی و فرآیند صنعتزدایی از سوریه تشدید شد.
@syjebraily
آنچه درباره سوریه نگفتند-4
لغو پیمانسپاری و یکسانسازی نرخ ارز
دولت بشار اسد تحت هدایت صندوق بینالمللی پول طی سالهای 2003 تا 2005 اقدام به حذف تدریجی پیمانسپاری ارزی کرد. صندوق در گزارش سال 2005 خود با تاکید بر اینکه سرعت اصلاحات کمتر از انتظار صندوق است، اما در سالهای گذشته در چندین حوزه پیشرفت حاصل شده، مینویسد: «الزام به بازگشت ارز (surrender requirement) بهطور کامل حذف شده است. با حرکت تدریجی به سمت یکسانسازی نرخهای ارز، یارانههای پنهان تا حد زیادی از میان رفتهاند. قیمتها آزاد شدهاند، به جز قیمت چند کالای یارانهای و چند قلم کالا که همچنان عمدتاً توسط بنگاههای دولتی تولید میشوند». صندوق هنوز راضی نبود و در گزارش خود نوشت که «سوریه هنوز بازار نرخ ارز خود را یکسانسازی نکرده است».
در ادامه این اصلاحات ارزی، در سال 2007 دولت دمشق یکسانسازی نرخ ارز را به طور کامل انجام داد و سازکار بازار را برای تعیین نرخ ارز پذیرفت. بانک جهانی در گزارش سال 2008 خود نوشت که یکسانسازی نرخ ارز نشانگر یک تغییر بنیادی در بازار ارز سوریه بود.
@syjebraily
آنچه درباره سوریه نگفتند-۵
خصوصیسازی نظام سلامت و طبقاتی شدن درمان
در دهه ۲۰۰۰، دولت بشار اسد در چارچوب اصلاحات نئولیبرال و با حمایت مستقیم اتحادیه اروپا و آژانس همکاری فنی آلمان (GTZ)، «برنامه نوسازی نظام سلامت» (HSMP) را بهعنوان بخشی از بسته وسیعتر اصلاحات اقتصادی آغاز کرد. هدف اعلامی شده این برنامه، افزایش کارایی و کیفیت خدمات، گسترش مشارکتهای بخش خصوصی و کاهش بار مالی دولت از طریق گسترش بیمه درمانی و همکاریهای عمومی–خصوصی بود. این روند به رشد سریع بیمارستانها، کلینیکها و داروخانههای خصوصی در مراکز شهری انجامید و همزمان با وضع کارمزد در برخی بیمارستانهای دولتی، مدل سنتی خدمات رایگان بهطور محسوسی تضعیف شد.
در عمل، خصوصیسازی خدمات سلامت باعث گسترش بازار سلامت غیررسمی و نابرابر شد. بخش خصوصی – بهویژه در حوزه دارو – عمدتاً در مناطق مرفه شهری متمرکز بود و داروها و خدمات تخصصی را با قیمتهای بالا عرضه میکرد. این امر دسترسی گروههای کمدرآمد به دارو و خدمات حیاتی را محدود کرد، بهخصوص در غیاب بیمه درمانی همگانی که تا پایان دهه ۲۰۰۰ کمتر از ۵ درصد جمعیت را پوشش میداد. سهم پرداخت مستقیم از جیب بیماران (OOP) در سال ۲۰۰۸ به حدود ۶۱ درصد کل هزینههای سلامت رسید که بار مالی سنگینی بر خانوارها تحمیل میکرد.
از نظر جغرافیایی، تمرکز سرمایهگذاری بر شهرهای بزرگ (دمشق، حلب، لاذقیه) و بیتوجهی نسبی به مناطق روستایی و استانهای محروم، شکافهای منطقهای در شاخصهای سلامت را تشدید کرد. در حالی که بیمارستانهای خصوصی خدمات سریعتر و تخصصیتر ارائه میکردند، هزینههای بالا عملاً این خدمات را به اقشار مرفه محدود میساخت و بخش دولتی کممنابع و شلوغ، تنها گزینه برای اکثریت جمعیت باقی میماند.
این تغییرات ساختاری، همزمان با کاهش تدریجی سهم هزینههای سلامت از تولید ناخالص داخلی از ۵٫۱۲ درصد در ۲۰۰۳ به ۳٫۰۵ درصد در ۲۰۱۲، به دوپارگی نظام سلامت انجامید: نظامی دولتی و کمکیفیت برای فقرا و نظامی خصوصی و گرانقیمت برای ثروتمندان.
@syjebraily
آنچه درباره سوریه نگفتند-۶
سقوط بشار از فوریه ۲۰۱۱ آغاز شد
گزاره «سقوط بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴»، اگر صرفاً به لحظه تغییر در رأس قدرت تقلیل یابد، دینامیک واقعی فروپاشی نظام سوریه را پنهان میکند. «سقوط» در مورد سوریه یک رویداد لحظهای نبود، بلکه یک فرآیند فرسایشیِ طولانی بود که از زمستان ۲۰۱۱ آغاز شد: نخست با فراخوانهای اعتراضی در اوایل فوریه ۲۰۱۱ در دمشق و شبکههای اجتماعی و سپس با خیزشهای تودهای در درعا و دیگر شهرها از میانه مارس همان سال که با سرکوب خشن پاسخ گرفت و مشروعیت، ظرفیت حکمرانی و انسجام ملی را بهتدریج فرسود.
درک درستاین فرآیند بدون قرار دادن آن در بستر اقتصادی–سیاسی دهه ۲۰۰۰ ممکن نیست. پیوند سهگانه اقتدارگرایی، نئولیبرالیسم و سرمایهداری رفاقتی، ارتباط حکومت را با جامعه گسست، نابرابری و رانتیسم را تشدید کرد و هزینههای اجتماعی کالاهای عمومی را بر دوش خانوارها گذاشت. این «اصلاحات» بهجای تقویت رابطه دولت-ملت، آن را نحیفتر کرد و نارضایتیهای معیشتی–سیاسی را به جرقههای اولیه شورش ۲۰۱۱ متصل نمود.
از این منظر، ورود کنشگران مسلح نتیجه ثانویه جامعهستیزی ساختاری و سرکوب اولیه بود، نه عامل آغازین. «ارتش آزاد» در ۲۹ ژوئیه ۲۰۱۱ به دست افسران جداشده شکل گرفت و خود را «سپر» معترضان غیرمسلحی تعریف کرد که ماهها پیشتر در خیابان بودند (و این یعنی بدنه ارتش نیز مشمول نارضایتیهای تولید شده پیرو سیاستهای معیشتسوز و نابرابریساز نئولیبرال بوده است). شاخههای مسلحانه بعدتر پدیدار شدند: «جبههالنصره» در ژانویه ۲۰۱۲ اعلام موجودیت کرد و داعش در آوریل ۲۰۱۳ گسترش خود به سوریه را اعلام نمود- پدیدههایی که بر خلأهای امنیتی، فروپاشی محلی اقتدار دولت و میدان باز ناشی از جنگ فرسایشی سوار شدند.
بهبیان دقیقتر، از سال ۲۰۱۱ فرآیندی آغاز شد که میتوان آن را «سقوط تدریجی ظرفیت دولت» نامید؛ فرایندی شامل فرسایش مستمر توان مالی و اداری حکومت، شکاف و فروپاشی در ائتلاف نخبگان، کاهش مشروعیت سیاسی و جایگزینی تدریجی نظمهای محلی و اقتصاد جنگ بهجای سازوکارهای بوروکراتیک اداره کشور. برخی منتقدان سیاستهای نئولیبرال پیش از ۲۰۱۱ نیز هشدار داده بودند که مسیر نئولیبرالیسم آمیخته با رفاقتهای درونحکومتی، دولت بعث را در «خطرناکترین بزنگاه» قرار میدهد؛ یعنی زمانی که اصلاحات بازارمحور بهجای حل مسئله حکمرانی، پیوندهای اجتماعی را میگسلد و امکان اعتراضات اجتماعی را بالا میبرد.
این چارچوب به ما اجازه میدهد گزاره «سقوط در دسامبر ۲۰۲۴» را بازخوانی کنیم. حتی اگر تغییرات سیاسی آن مقطع را نقطه عطف بدانیم، باید آن را اوج یک منحنی نزولی بلندمدت دانست، نه آغاز سقوط. ریشهها به دهه ۲۰۰۰ و به کژکارکردیهای نئولیبرالی برمیگردد؛ شعلهورشدنشان به فوریه ۲۰۱۱ و سرکوب خشن اعتراضات و نظامیشدن تدریجی میدان هم محصول همین چرخه بود. با این حساب، «سقوط» بهمعنای فروپاشی تدریجی دولت–ملت از ۲۰۱۱ آغاز شد و حضور بازیگران مسلح (ارتش آزاد، سپس النصره و داعش) نتیجه آن بحران اجتماعی–سیاسی بود، نه علت نخستین آن.
@syjebraily
در میانه پژوهش پیرامون تاثیر سیاستهای نئولیبرال بر شورشهای ۲۰۱۱ سوریه، در بخشی از سند شماره ۷۷۵۴ بانک جهانی این جملات درباره #یمن نیز جالب توجه بود: «اصلاحات یارانهای در جمهوری یمن، که حدود سال ۲۰۰۵ با حمایت بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول آغاز شد، شامل چندین مرحله افزایش قیمت بود که طی آن، بهای کالاها بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰ بیش از دو برابر شد. در سال ۲۰۱۰، دولت افزایشهای بیشتری را اعمال کرد که بر اساس آن، قیمت فرآوردههای سوختی حدود ۳۰ درصد و بهای گاز مایع (LPG) حدود ۱۰۰ درصد افزایش یافت».
@syjebraily
✨پاسخ به پرسش شما
سوال:
آقای دکتر سلام
وقت بخیر
راهکار شما در مقابل قیمت پایین و عدم قاچاق مایحتاج زندگی به کشورهای همسایه چیه؟ چون اگر گران نشه ناخودآگاه قاچاق شروع میشه؟
پاسخ:
و علیکم السلام
دلیل اصلی گسترش پدیده قاچاق، نه ارزانی غیرمنطقی برخی کالاها در داخل ایران، بلکه گرانی غیرمنطقی و ساختاریافته نرخ ارز در کشور است. وقتی شکاف عمیقی میان ارزش واقعی پول ملی و نرخ ارز ایجاد میشود، قیمت کالاهای تولیدشده یا عرضهشده در داخل در مقایسه با قیمت همان کالاها در بازارهای همسایه بهطور مصنوعی پایین به نظر میرسد. این تفاوت، نه ناشی از یارانه پنهان یا ارزانفروشی داخلی، بلکه نتیجه مستقیم افزایش نرخ ارز توسط سودجویان دلاردار و دلاریفروش است.
به بیان دیگر، قاچاقچی از «مزیت قیمتی کاذب» ایجادشده توسط نرخ ارز غیرمنطقی بهره میبرد، نه از یک سیاست عامدانه کاهش قیمت در داخل. یعنی هدف قاچاقچی به دنبال به دست آوردن ارز است. دقیقا مانند کسانی که سراغ رمز ارز میروند.
بنابراین، با نظام فعلی تعیین نرخ ارز، پروژه افزایش قیمت برای مقابله با قاچاق نه انتها دارد، نه درمان است!
راهکار، بازگرداندن توازن به ارزش پول ملی و ایجاد نظام ارزی شفاف و باثبات است که انگیزههای سوداگرانه ناشی از اختلاف قیمت را از بین ببرد.
این حقیر معتقدم از هر سیاستی که منجر به اعطای این امکان و اختیار و اقتدار به صاحبان ارز شده که نرخ ارز را تعیین کنند، باید عقبنشینی کرد.
اگر توان اعمال اقتدار بر الیگارشی دستساز خود را نداریم و «زور» خود را داده و «التماس» گرفتهایم، تا دیر نشده به اصول مترقی قانون اساسی برگردیم: «بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکههای بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راهآهن و مانند اینها است که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است».
@syjebraily
آنچه درباره سوریه نگفتند-۷
کالاییسازی و طبقاتیسازی آموزش
یکی دیگر از اقدامات بشار اسد در مسیر اصلاحات نئولیبرال، کالاییسازی و طبقاتی سازی نظام آموزشی سوریه بود. پیش از بشار، نظام آموزشی کاملا دولتی بود. او در سال ۲۰۰۱ طی فرمان شماره ۳۶ مجوز تاسیس دانشگاههای خصوصی را صادر کرد و سال ۲۰۰۴ طی فرمان شماره ۵۵ راه را برای فعالیت مدارس خصوصی باز کرد. این دو فرمان، ستونهای حقوقی ورود سرمایه خصوصی به حوزه آموزش در سوریه بود.
طبق گزارشی که بنیاد کارنگی در سال ۲۰۰۸ منتشر کرده، در این سال دست کم ۸ دانشگاه خصوصی و شمار قابل توجهی مدارس خصوصی فعال بودهاند.
دادههای بانک جهانی حاکی از آن است که سهم هزینهکرد دولتی آموزش از تولید ناخالص داخلی در دههٔ ۲۰۰۰ نسبتاً باثبات بود. یعنی هدف این خصوصیسازی «افزودن لایه خصوصی و بازارمحور» بر روی شبکهٔ دولتی بوده، نه کاهش بودجه عمومی آموزش. نتیجه این سیاست، «طبقاتیشدن دسترسی و کیفیت» در حوزه آموزش بود.
گسترش مدارس خصوصی عمدتاً به نفع طبقات بالادست شهری بود. پیامد مستقیم این روند، تعمیق شکاف کیفیت بین مدارس پرهزینه خصوصی و نهادهای دولتی پرازدحام بود.
مدارس و دانشگاههای خصوصی با تأکید بر زبان انگلیسی/فرانسوی و مهارتهای بازارمحور، نوعی «مزیت زبانی–فرهنگی» برای دانشآموختگان برخوردار ایجاد کردند که به دسترسی بهتر به مشاغل خصوصی منجر میشد و نابرابری فرصت را بازتولید میکرد.
همراه با خصوصیسازی رسمی، «بازار موازی آموزش» -از جمله کلاسهای خصوصی و مؤسسات کنکور- رشد کرد. پژوهشهای دانشگاهی دربارهٔ سوریه در دههٔ ۲۰۰۰ از گسترش «shadow education» و تأثیر آن بر عدالت آموزشی و کیفیت یادگیری گزارش میدهند؛ خانوارهای توانمند با خرید خدمات تکمیلی، شکاف علمی را افزایش میدادند.
ظرفیتهای خصوصی عمدتاً در دمشق، حلب و مراکز استانها تجمع یافتند؛ در نتیجه، مزایای کیفیِ وعدهدادهشده کمتر به مناطق پیرامونی رسید و شکاف جغرافیاییِ دسترسی نیز تشدید شد.
خصوصیسازی آموزش در سوریه بیش از آنکه «جایگزین» بخش عمومی باشد، یک «لایهٔ موازی» ساخت که مزایای خود را در شهرهای بزرگ و میان طبقات برخوردار متمرکز کرد. نتیجه این دوگانگی نظام آموزشی، بازتولید نابرابری و حساسشدن کیفیت به توان پرداخت خانوار بود.
@syjebraily
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
برادر عزیز و دانشمندم جناب آقای مهندس امیر نوراییفر
خبر جانکاه درگذشت فرزند برومندتان، قلب ما به درد آورد. این حادثه تلخ، نه تنها اندوهی سنگین بر دل شما و خانواده محترمتان نشاند، که دوستان و همراهانتان را نیز شریک این غم جانسوز کرد.
در مکتب اهلبیت(ع)، صبر بر چنین مصیبتهایی، مقامی بلند و پاداشی عظیم نزد پروردگار دارد. امام صادق(ع) فرمودهاند که اجر مؤمن از درگذشت فرزندش، بهشت است.
با قلبی اندوهگین، این ضایعه سنگین را به شما و خانواده معزز تسلیت عرض میکنم و از درگاه خدای متعال، برای علی عزیزمان، غفران و رحمت واسعه الهی، و برای شما و بازماندگان، صبر جمیل و اجر جزیل مسألت دارم.
روح پاکش در جوار رحمت حضرت حق و در سایه شفاعت محمد و آل محمد(ص) آرام گیرد و یاد و نامش همواره در دلها زنده بماند.
سید یاسر جبرائیلی
۲۵ مرداد ۱۴۰۴
@syjebraily
بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، #معادن_بزرگ، بانکداری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکههای بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راهآهن و مانند اینها است که به صورت #مالکیت_عمومی و در #اختیار_دولت است| اصل ۴۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
@syjebraily