سید یاسر جبرائیلی
📩 متن کامل اولین پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی 🗓 ۱۴۰۴/۱۲/۲۱
این پیام، سرشار از درایت و شجاعت است. خلف صالح امام شهید ما چقدر طوفانی شروع کرد...
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
متن_کامل_اولین_پیام_حضرت_آیتالله_سیدمجتبی_حسینی_خامنهای_رهبر_معظّم.pdf
حجم:
98.3K
📩 #جزوه | متن کامل اولین پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی
✏️ ۱۴۰۴/۱۲/۲۱
📲 @rahbar_enghelab_ir
✨چرا نباید انسداد تنگه هرمز استثناءپذیر باشد؟
در منطق بازدارندگی نامتقارن، شکاف قدرت سخت میان دو طرف لزوماً به معنای ناتوانی طرف ضعیفتر نیست؛ بلکه او میدان رقابت را جابهجا میکند. وقتی یک طرف از برتری گسترده در هوا، دریا، فناوری و شبکه پایگاههای نظامی برخوردار است، طرف مقابل تلاش میکند منطق تقابل را از «برتری نظامی مستقیم» به «آسیبپذیریهای ساختاری سیستم جهانی» منتقل کند. در چنین چارچوبی، هدف صرفاً ضربه زدن به توان رزمی طرف مقابل نیست؛ بلکه افزایش هزینههای سیستمیک جنگ است، بهگونهای که تداوم تقابل برای طرف برتر نیز به لحاظ اقتصادی، سیاسی و امنیتی دشوار شود.
در این چارچوب، تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه جغرافیایی نیست؛ بلکه یک گره راهبردی در شبکه اقتصاد جهانی است. اهمیت آن نه فقط به دلیل عرض محدود یا موقعیت جغرافیایی، بلکه به دلیل جایگاهی است که در زنجیره جهانی انرژی دارد. بخش بزرگی از صادرات نفت و گاز خلیج فارس، که ستون فقرات بازار انرژی جهانی محسوب میشود، از همین گذرگاه عبور میکند. به همین دلیل، هرگونه اختلال در آن بلافاصله اثرات خود را در چند لایه نشان میدهد:
افزایش قیمت انرژی، جهش هزینههای بیمه دریایی، تغییر مسیر کشتیها، اختلال در زنجیره تأمین و فشار اقتصادی بر مصرفکنندگان انرژی در آسیا و اروپا. به تعبیر نظریهپردازان ژئوپلیتیک انرژی، چنین نقاطی «گلوگاههای ژئواستراتژیک» هستند؛ نقاطی که کنترل یا اختلال در آنها میتواند اثراتی بسیار فراتر از میدان نبرد مستقیم ایجاد کند.
از این منظر، هرمز برای ایران میتواند به «اهرم ساختاری بازدارندگی» تبدیل شود. یعنی ابزاری که از طریق آن، هزینه تقابل از جغرافیای محدود جنگ به کل شبکه اقتصاد جهانی منتقل میشود. در این حالت، فشار نه فقط بر دولت رقیب، بلکه بر مجموعهای از بازیگران ثالث -بازارهای مالی، شرکتهای انرژی، دولتهای واردکننده نفت و شبکه بیمه و حملونقل- وارد میشود. این همان سازوکاری است که نظریهپردازان امنیت بینالملل از آن با عنوان «انتقال هزینه از میدان نظامی به میدان سیستمی» یاد میکنند.
در چنین منطق راهبردی، مسئله «استثنا قائل نشدن» برای عبور از تنگه هرمز اهمیت ویژهای دارد. زیرا بازدارندگی تنها زمانی کارآمد است که تهدید آن معتبر، قابل پیشبینی و غیرقابل فرسایش باشد. اگر رژیم عبور از یک انسداد به تدریج به مجموعهای از استثناها، مجوزهای موردی یا معافیتهای گزینشی تبدیل شود، پیام راهبردی آن نیز تغییر میکند. در این حالت، تصویر انسداد از یک اهرم قاطع و ساختاری به یک ابزار تاکتیکی قابل مذاکره تنزل مییابد.
چنین وضعیتی میتواند پیامدهای مهمی داشته باشد. هر استثنا در واقع نوعی سیگنال ضعف در اعتبار تهدید تلقی میشود. طرف مقابل ممکن است اینگونه نتیجه بگیرد که با ترکیبی از فشار نظامی، فشار دیپلماتیک یا ایجاد ائتلافهای منطقهای میتواند دامنه این استثناها را افزایش دهد. در نتیجه، اهرمی که قرار بود یک عامل بازدارنده پایدار باشد، به تدریج به یک ابزار قابل مدیریت برای طرف مقابل تبدیل میشود.
به بیان دیگر، انسداد گزینشی معمولاً به معنای آغاز فرسایش اهرم راهبردی است. زیرا در نظامهای بازدارندگی، مهمترین عنصر نه صرفاً قدرت اعمال تهدید، بلکه اعتبار و ثبات آن است. اگر بازیگر مقابل احساس کند که تهدید قابل تعدیل، دور زدن یا خریدن است، بازدارندگی به تدریج کارکرد خود را از دست میدهد. در چنین شرایطی، فشار برای گسترش استثناها افزایش مییابد و انسداد به جای آنکه یک ابزار ساختاری باشد، به یک سازوکار مدیریتی موقت تبدیل میشود.
در منطق بازدارندگی نامتقارن، ثبات در اعمال یک اهرم ژئوپلیتیک مهمتر از شدت آن است. زیرا بازدارندگی نه فقط بر قدرت، بلکه بر ادراک طرف مقابل از اراده و انسجام تصمیمگیری استوار است. اگر این ادراک تضعیف شود، حتی قدرتمندترین اهرمهای ژئوپلیتیک نیز ممکن است اثر بازدارنده خود را از دست بدهند.
رهبر انقلاب، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای در پیام خود تصریح فرمودند که قطعا همچنان از اهرم مسدودسازی تنگه هرمز باید استفاده شود. مسئولان امر باید توجه داشته باشند که قائل شدن استثناء برای عبور از تنگه هرمز، خلاف این تدبیر است و میتواند سرنوشت جنگ را به گونهای دیگر رقم زند.
@syjebraily
✨یک جمله طلایی در توییت ترامپ
دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا در لابلای متنی که درباره هدف قرار گرفتن ۵ هواپیمای سوخترسان آمریکا در عربستان منتشر کرده، یک جمله بسیار طلایی نوشته است: «رسانهها میخواهند ما در این جنگ شکست بخوریم».
در ادبیات سیاسی و راهبردی ایالات متحده، واژگان مورد استفاده توسط رئیسجمهور در زمان جنگ صرفاً توصیفکننده واقعیتهای میدانی نیستند؛ آنها بخشی از سازوکار مدیریت ادراک عمومی، کنترل روایت جنگ و شکلدهی به افق ذهنی جامعه هستند. از همین رو، هنگامی که رئیسجمهور آمریکا در یک پیام عمومی از امکان «شکست در جنگ» سخن میگوید—حتی اگر در قالب انتقاد از رسانهها بیان شده باشد— این امر بهلحاظ راهبردی اهمیت بسیار فراتر از یک جدال لفظی با رسانهها پیدا میکند. در واقع، آنچه در این بیان رخ میدهد، ورود مفهوم «امکان شکست» به گفتمان رسمی قدرت در آمریکاست؛ مفهومی که در سنت ارتباطات جنگی آمریکا معمولاً تا حد ممکن از ادبیات رسمی دور نگه داشته میشود.
در شرایط عادی، دولتها در زمان جنگ تلاش میکنند تصویر روشنی از برتری، کنترل و پیروزی قریبالوقوع ارائه دهند. حتی در جنگهایی که بعداً به شکستهای تاریخی تبدیل شدند، مانند جنگ ویتنام، سالها طول کشید تا واژگان مربوط به شکست بهطور جدی وارد زبان رسمی سیاستمداران شود. دلیل این احتیاط روشن است: در جنگ مدرن، پیروزی یا شکست صرفاً در میدان نظامی تعیین نمیشود، بلکه بهشدت به میدان ادراکات و اراده سیاسی وابسته است. وقتی رهبر یک قدرت بزرگ بهطور علنی از «شکست در جنگ» سخن میگوید، حتی اگر در قالب انتقاد از دیگران باشد، در واقع یک مرز روانی در گفتمان سیاسی شکسته میشود. از آن لحظه به بعد، مفهوم شکست دیگر یک احتمال غیرقابل تصور نیست، بلکه به یکی از سناریوهای قابل بحث در فضای عمومی تبدیل میشود.
این تحول در سطح گفتمانی، از نظر راهبردی چند پیام مهم در خود دارد. نخست آنکه نشان میدهد جنگ از نظر ادراکی دیگر در چارچوب یک پیروزی آسان یا سریع تصور نمیشود. اگر یک درگیری نظامی کاملاً یکطرفه تلقی شود، رهبران معمولاً اساساً واژههایی مانند «شکست در جنگ» را وارد روایت عمومی نمیکنند، زیرا چنین واژگانی خود میتوانند به تضعیف اراده اجتماعی منجر شوند. بنابراین صرفِ ورود این واژه به زبان ترامپ، حتی در قالب اعتراض به رسانهها، نشانهای از آن است که جنگ در سطح ادراکات سیاسی وارد مرحلهای پیچیدهتر شده است؛ مرحلهای که در آن مدیریت افکار عمومی به اندازه مدیریت عملیات نظامی اهمیت پیدا میکند.
دوم آنکه این نوع بیان معمولاً نشانه آغاز فرآیند «پیشساختن روایت مسئولیت» در سیاست داخلی است. در تجربه تاریخی آمریکا، زمانی که جنگها طولانی یا پرهزینه میشوند، یکی از مهمترین رقابتها نه در میدان نبرد، بلکه در تعیین روایت شکست شکل میگیرد: اینکه اگر جنگ به نتیجه مطلوب نرسید، چه کسی مسئول آن خواهد بود. در چنین شرایطی، اشاره به اینکه برخی رسانهها «میخواهند آمریکا جنگ را ببازد» در واقع یک چارچوبسازی پیشدستانه است؛ چارچوبی که در آن احتمال شکست از پیش به رفتار نیروهای داخلی نسبت داده میشود، نه به محاسبات راهبردی یا واقعیتهای میدان. به بیان دیگر، پیش از آنکه نتیجه جنگ مشخص شود، میدان روایت درباره علل احتمالی شکست شکل میگیرد.
مخاطب سومین پیام این تحول گفتمانی، ایران است. در هر درگیری راهبردی، بازیگران نهتنها توان نظامی یکدیگر، بلکه پایداری سیاسی و اجتماعی طرف مقابل را نیز ارزیابی میکنند. هنگامی که امکان شکست وارد گفتار رسمی یک دولت میشود، این امر میتواند به طرف مقابل نشان دهد که جنگ علاوه بر بعد نظامی، دارای هزینههای سیاسی داخلی نیز هست. در چنین شرایطی، طرف مقابل ممکن است به این جمعبندی برسد که فرسایشی شدن جنگ میتواند شکافهای داخلی را در جامعه رقیب عمیقتر کند. لذا جمهوری اسلامی باید بداند که در این جنگ دست برتر را دارد و باید با قدرت تمام مسیری را که در پیش گرفته، بدون تزلزل، تا پیروزی ادامه دهد.
@syjebraily
هدایت شده از حکمران
💢اول ناو آبراهام لینکلن را به تنگه بیاورید!
دکتر جبرائیلی دبیر کل حزب تمدن نوین اسلامی در واکنش به سخنان ترامپ مبنی بر لزوم حضور ناوهای جنگی دیگر کشورها برای تأمین امنیت عبور و مرور کشتیها در تنگه هرمز نوشت: اگر ناوهای جنگی میتوانستند امنیت این آبراه را تضمین کنند، ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن بیسروصدا خلیج فارس را ترک نمیکرد.
وی در ادامه با اشاره به ماهیت تهدیدهای نامتقارن در این منطقه افزود که یک مین دریایی یا یک پهپاد ارزانقیمت به بزرگی ناوگان نظامی توجهی ندارد.
@HokmranOnline
بسمه تعالی
حضرت آیتالله آملی لاریجانی
سلام علیکم
شهادت برادر بزرگوارتان جناب آقای دکتر علی لاریجانی را محضر حضرتعالی و خانواده محترم تبریک و تسلیت عرض میکنم.
از خدای متعال برای ایشان علو درجات و برای شما صبر جزیل مسئلت دارم.
سید یاسر جبرائیلی
@syjebraily
هدایت شده از خبر فوری سراسری
زمان:
حجم:
2.1M
♨️کاتز وزیر جنگ صهیونیستی:
اعتراضات در ایران موجب شد جنگ را زودتر آغاز کنیم.
✍رئیس رسانه ملی باید توضیح دهد که
چرا کسانی که بارها و بارها با دامن زدن به گرانی و فشار اقتصادی، جامعه را به سمت التهاب سوق دادند و زمینه سو استفاده دشمن را فراهم کردند امروز در صدا و سیما بهعنوان کارشناس دعوت میشوند؟
📌 خبر فوری سراسری
بزرگترین کانال خبری تحلیلی ایران
https://eitaa.com/joinchat/3170697458C824a7b68ca
✨دست برتر ایران در جنگ نامتقارن
واکنش ترامپ و نخست وزیر قطر به هدف قرار دادن تاسیسات LNG قطر توسط ایران بسیار حائز اهمیت است. روشن است که حمله ما به این تاسیسات در واکنش به حمله رژیم صهیونیستی به برخی مخازن پارس جنوبی صورت گرفت. ترامپ نوشته است که بخش کوچکی از پارس جنوبی هدف قرار گرفته، آمریکا هیچ اطلاعی از این حمله نداشته و اسرائیل دیگر این کار را نخواهد کرد. نخست وزیر قطر نیز نوشته است که تاسیسات LNG این کشور، ستون فقرات اقتصادش به شمار میرود و نیاز بسیاری از مردم جهان را تامین میکند.
این اظهارات ناخواسته یک واقعیت مهم را آشکار میکند: زمین بازی از نبرد نظامی کلاسیک به میدان جنگ نامتقارن منتقل شده است و در این حوزه، ایران دست برتر را دارد.
در جنگ نامتقارن، معیار برتری تعداد ناو و جنگنده نیست؛ بلکه توانایی در جابهجایی هزینهها به «گلوگاههای حیاتی» است. وقتی رئیسجمهور آمریکا بهجای نمایش قدرت نظامی، درباره امنیت یک میدان گازی سخن میگوید، در واقع اعتراف میکند که میدان واقعی نبرد به زیرساختهای انرژی، بازارهای جهانی و ثبات منطقهای منتقل شده است. این همان زمینی است که قدرت ایران برای آن طراحی شده است.
ایران نیازی ندارد در میدان کلاسیک نظامی پیروز شود(هرچند در این میدان نیز قوی ظاهر شده است)؛ کافی است نشان دهد که امنیت انرژی در خلیج فارس تضمینپذیر نیست. میدانهای گازی، پالایشگاهها، تأسیسات LNG و خطوط انتقال انرژی صرفاً اهداف فیزیکی نیستند؛ اینها ستونهای اعتماد بازار جهانیاند. هر گونه اخلال در آنها، زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی، سیاسی و روانی ایجاد میکند که بسیار فراتر از یک حمله نظامی مستقیم است. سخنان نخستوزیر قطر دقیقاً این واقعیت را تأیید میکند: آسیب به چنین زیرساختی، اثرش جهانی است.
در این چارچوب، عدم تقارن بهشدت به نفع ایران عمل میکند. آمریکا و متحدانش برای حفظ «نظم» باید از شبکهای گسترده از زیرساختها، مسیرها و شرکا محافظت کنند؛ شبکهای که ذاتاً شکننده است. اما ایران برای برهم زدن این نظم، تنها به ایجاد نااطمینانی در چند نقطه حساس نیاز دارد. هزینه دفاع برای طرف مقابل تصاعدی است، در حالی که هزینه اخلال برای ایران بهمراتب پایینتر باقی میماند. وضعیت تنگه هرمز را ببینید! ابرقدرت جهان برای بازنگه داشتن آن از کشورهای دیگر درخواست کمک میکند!
اما مهمتر از همه، بعد ادراکی ماجراست. متن ترامپ نشانهای از این واقعیت است که ابتکار عمل از دست قدرت برتر نظامی خارج شده و به «واکنش» تبدیل شده است. ترامپ می گوید اسرائیل دیگر نمیزند و شما هم اگر بزنید چنین و چنان میکنیم. در منطق بازدارندگی نامتقارن، هرچه یک بازیگر مجبور شود سناریوهای بیشتری را پیشاپیش تهدید کند، در واقع بیشتر نشان میدهد که در حال مدیریت اضطرار است نه اعمال کنترل.
در سطح منطقهای نیز این روند به سود ایران است. گسترش ناامنی به زیرساختهای انرژی و گذرگاهها، شکاف میان آمریکا، اسرائیل و شرکای عرب را فعال میکند. در حال حاضر پادشاهیهای عرب حاشیه خلیج فارس بیش از آنکه به پیروزی نظامی بیندیشند، نگران حفظ اقتصاد و ثبات داخلی خود هستند. این واگرایی، خود بخشی از قدرت ایران در این معادله است.
پیروزی در این جنگ، ازآن کسی نیست که بیشترین قدرت سخت را دارد، بلکه ازآن بازیگری است که میتواند نشان دهد «امنیت» دیگر قابل تضمین نیست. ایران دقیقاً در همین چارچوب توانسته است برتری نظامی دشمن را به آسیبپذیری راهبردی تبدیل کند.
مقامات سیاسی ما باید در مقطع فعلی شروع به وضع شروط مشخص برای پایان جنگ کنند. یعنی باید اعلام شود که شرط دستیابی به امنیت پایدار در منطقه، خروج آمریکا از منطقه است. کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس باید آمریکاییها را از خاک خود بیرون کنند. اینها باید در این جنگ آموخته باشند که این پایگاه ها نه تنها برای آنها امنیت ایجاد نکرده، بلکه امنیتشان را به خطر نیز انداخته است. امنیت واردکردنی نیست، ساختنی است.
@syjebraily
اسکات بسنت وزیر خزانداری آمریکا گفته است آمریکا ممکن است تحریم نفت روی آب ایران را بردارد. میزان نفت مذکور حدود ۱۴۰ میلیون بشکه برآورد میشود. یعنی با احتساب قیمت ۱۳۵ دلاری سبد نفتی اوپک، حدود ۱۹ میلیارد دلار درآمد برای ایران!
هدف آمریکا از این اقدام تزریق نفت بیشتر به بازار با هدف کنترل قیمت نفت است، اما هرچه باشد، در راستای منافع ایران است.
درس این ماجرا این است که تحریم را زبان دیپلماسی رفع نمیکند، زبان قدرت رفع میکند.
از سردار تنگسیری اولا بابت افزایش درآمدهای نفتی کشور از طریق افزایش قیمت نفت و ثانیا اجبار آمریکا به رفع تحریم نفتی ایران سپاسگزاریم.
@syjebraily
✨ اف ۳۵ فقط یک هواپیما نیست
اهمیت هدف قرار دادن جنگنده اف ۳۵ بسیار فراتر از یک موفقیت تاکتیکی است. معنی این اتفاق آن است که آمریکا دیگر نمیتواند با اطمینان سابق به مفهوم «نفوذ کمهزینه» تکیه کند. وقتی احتمال کشف و اصابت بالا رفت، کل هندسه عملیات هوایی تغییر میکند: ارتفاع پرواز، مسیر نفوذ، نیاز به اسکورت، اتکا به جنگ الکترونیک، تعداد سورتی، فاصله شلیک و زمان ماندگاری در منطقه همگی تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
اما اهمیت راهبردی این موفقیت، نسبت به بعد فنی بسیار مهمتر است. آمریکا بخش مهمی از بازدارندگی خود را نه فقط بر توان واقعی، بلکه بر «تصور شکستناپذیری» بنا کرده است. در این معماری، اف ۳۵ فقط یک هواپیما نیست، نماد برتری صنعتی، اطلاعاتی و هوایی غرب است.
در جریان جنگ، شکستن نمادها بسیار مهمتر از انهدام سختافزارهاست. آنچه رخ داده، صرفاً اصابت به یک جنگنده نیست؛ شکاف برداشتن در اسطورهای است که سالها بهعنوان ستون برتری غرب معرفی میشد.
قبلا نوشتم که استراتژی ایران در این جنگ، یک استراتژی نامتقارن است. در چارچوب این استراتژی، هدف ایران کسب برتری مطلق نیست، مختل کردن محاسبات دشمن است. ایران باید در این جنگ نشان دهد که تهاجم به آن، عقلانی و کم ریسک نیست؛ و تاکنون به خوبی نشان داده است.
شکار اف۳۵ پیامی فراتر از میدان جنگ نیز دارد و آن پایان عصر انحصار تکنولوژیک غرب است. جهان در حال ورود به دورهای است که در آن، بازیگران مستقل میتوانند با اتکا به نوآوری بومی، شبکهسازی هوشمند و ترکیب ابزارهای ساده و پیچیده، بر سامانههای فوقپیشرفته غلبه کنند. این همان منطقی است که ایران پیشتر با موشک و پهپاد و شهپاد به نمایش گذاشته بود.
لحظه اصابت به اف ۳۵، لحظهای بود افسانه «مصونیت مطلق» فرو ریخت و جای خود را به واقعیت «آسیبپذیری متقابل» داد.
یادمان نرود پیروز جنگ، لزوما طرف قویتر از حیث نظامی نیست، بلکه برنده کسی است که بتواند «هزینه بیشتری تحمیل» و «درد بیشتری تحمل» کند. ایران امروز در این موقعیت قرار دارد.
نصرت خدا از راه رسیده است...
@syjebraily
✨درس بزرگ جنگ: ضرورت بازمهندسی زیرساختهای انرژی، تولید و سکونت
جنگ فقط صحنه درگیری نیست؛ یک «آینه» است. آینهای که به ما نشان میدهد کجای کارمان درست طراحی نشده و کجاها بیش از حد آسیبپذیریم. اگر این تصویر را جدی نگیریم، جنگ فقط هزینه خواهد داشت؛ اما اگر درست ببینیم، میتواند نقطه شروع یک بازسازی هوشمندانه باشد.
یکی از مهمترین درسهایی که امروز پیش روی ماست، بسیار ساده اما عمیق است: هرچه تمرکز بیشتر، ضربهپذیری بیشتر؛ هرچه پراکندگی بیشتر، تابآوری بیشتر.
ما سالها زیرساختهایمان را بر اساس الگوی «بزرگتر = بهتر» ساختهایم؛ نیروگاههای عظیم، پالایشگاههای متمرکز، کارخانههای بزرگ، و شهرهایی با تراکم بالا. این مدل در زمان عادی شاید کارآمد به نظر برسد(که نیست!)، اما در شرایط بحران، یک مشکل جدی دارد: اگر یک نقطه آسیب ببیند، اثرش به کل سیستم سرایت میکند.
جنگ امروز به ما نشان داده که دیگر لازم نیست دشمن همهجا را بزند؛
کافی است چند نقطه حساس را هدف بگیرد تا اختلال بزرگی ایجاد شود.
پس چه باید کرد؟
پاسخ در یک تغییر نگاه است: باید از «تمرکز» به سمت «پراکندهسازی هوشمند» حرکت کنیم.
در حوزه انرژی، یعنی بهجای اینکه فقط به چند نیروگاه بزرگ وابسته باشیم، تولید برق را در سطح شهرها، محلهها و حتی ساختمانها پخش کنیم.
در حوزه تولید، یعنی بهجای چند کارخانه بزرگ، شبکهای از کارگاهها و واحدهای کوچک و متوسط داشته باشیم که به هم متصلاند. در این صورت اگر یک واحد آسیب دید، کل تولید کشور متوقف نمیشود.
در حوزه مسکن، یعنی بهجای تراکمهای بسیار بالا و برجهای فشرده، به سمت الگوهای کمتراکمتر و پخششده حرکت کنیم. این کار هم امنیت را بالا میبرد، هم کیفیت زندگی را بهتر میکند.
اما یک نکته مهم وجود دارد. پراکندهسازی به معنای بینظمی نیست. این پراکندگی باید هوشمند و شبکهای باشد؛ یعنی همه این واحدهای کوچک، با کمک فناوری، به هم وصل باشند و مثل یک سیستم واحد عمل کنند.
باید توجه داشت که امنیت فقط با سلاح تأمین نمیشود؛ با «طراحی درست کشور» تأمین میشود.
کشوری که همه چیزش در چند نقطه متمرکز است، با چند ضربه دچار مشکل میشود. اما کشوری که زیرساختهایش پخششده، شبکهای و انعطافپذیر است، حتی در سختترین شرایط هم میتواند سرپا بماند.
سید یاسر جبرائیلی
@syjebraily
✨تسری منطق تحریم اقتصادی به منطق تخاصم نظامی
آمریکاییها وقتی صادرات نفت ایران را تحریم کردند، ادعایشان این بود که چون تهران پول نفت را صرف برنامه هستهای میکند، ما میخواهیم با تحریم نفت، منابع مالی برنامه هستهای ایران را قطع کنیم.
امروز با همین منطق، هر شرکت و تاسیساتی در منطقه که فعالیت آن ارتباطی با بودجه دولت آمریکا پیدا کند، یک هدف مشروع برای ایران است.
تاسیسات LNG قطر یک نمونه از این اهداف مشروع است. وزیر انرژی قطر به صراحت گفته است که شرکت اکسون موبیل آمریکا سهامدار تأسیسات LNG قطر است.
این امر، یعنی فعالیت تاسیسات LNG قطر باعث سودآوری شرکت اکسون موبیل میشود، شرکت اکسون موبیل به رژیم آمریکا مالیات پرداخت میکند، و نهایتا این درآمد مالیاتی صرف خرید تجهیزات و مهمات نظامی میشود که علیه ایران استفاده میشود.
بنابراین، جرم قطر صرفا تقدیم خاک به آمریکا برای احداث پایگاه نظامی نیست؛ تامین مالی حمله به ایران نیز هست.
لذا کشور دوست و برادر ما قطر، علاوه بر اینکه باید زحمت کشیده و پایگاه هوایی العدید و کمپ السیلیه را تعطیل نماید، شرکت اکسون موبیل را نیز باید از سهامداری تاسیسات LNG خارج کند. این قاعده برای تمامی شرکتها و تاسیسات مستقر در حاشیه خلیج فارس برقرار است.
آمریکاییها به طرفهای تجاری ایران میگفتند باید بین تجارت با ایران و تجارت با آمریکا یکی را انتخاب کنید. امروز ایران به شرکای اقتصادی آمریکا میگوید بین شراکت با آمریکا و موشکهای ایران باید یکی را انتخاب کنید!
@syjebraily