••••🌿
امام مهربانم!
مولاۍ من!
عزیز ترین فاطمہ!
ما تو را گم کردهایم...
سالهاست بیتو زندگي میڪنیم.
ما مدت هاست تو را فراموش ڪردهایم.
بیا و با ظهورت ما را از سیاهے دنیای بیحضورت نجات بده...
#صلےاللهعلیڪیابقیہاللہ
#ادمین_نویس
#ف_حاتمے
@T_ghalam|🍃|
دوستان رنگ سبز پروفایل #غدیرےام هم درست شد.
بزرگوارانے کہ تا الان پروفایلشون رو غدیرے نڪردن، به عشق مولا اگہ دوست داشتن تغییر بدن☘•°
#طراوت_قلم
#ادمین_ساز
#غدیرےام
#پروفایل
@T_ghalam|🍃|
🌿✨🌿
✨🌿
🌿
#برشیازکتابپدر🍃
#پیشنهاد_مطالعه
یهودے بود. شنیده بود ڪہ خدا عالم را زیر دست پیامبر قرار دادهاست، اما میدید زندگے محمدﷺ و دخترش مثل فقرا است . نہ مثل زندگی پادشاهان پر از تجملات...💫
دلش میخواست بداند حق چیست؟
دنبال ڪسے میگشت تا پاسخ بگیرد. از میان اطرافیان و یاران محمد ﷺ على(؏) را جور دیگرے میدید.🌸
. در کوچه ای رفت مقابل على(؏) و گفت:
- با تو حرف دارم. صبر ڪن!
علے(؏) حس و حالش را ڪہ دید همان جا ڪنار ڪوچہ نشست میخواست مرد یهودے با آرامش حرفش را بزند🌱. مرد هم نشست و گفت:
- مگر پسرعمویت نمیگوید حبیبِخداست و از طرف او آمده؟ پس چرا از خدا نمیخواهد فقر و نداریتان تمام شود؟
على(؏) سکوت را شکست:
خدا بندگانے دارد ڪہ اگر از خدا بخواهند دیوار را برایشان طلا میڪند.✨
مرد یهودۍ در چشمان علے(؏) حقیقۍ دیگر میدید. نگاهش از چشمان او بہ دیوار رسید ؛ دیوار طلا شده بود و میدرخشید.✨
دهانش باز ماند و چشمانش تنها توانست از خیرگے طلا ڪنده شود و در چشمان درخشان علے(؏) آرام بگیرد.🌱
- متوجه شدی؟
متوجہ بود. از صدر تا ذیل را یکجا خوانده بود. دست علے(؏) را گرفت، حق با علی(؏) است. مسلمان شد.♥
بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۲۵۸
#غدیرےام
@T_ghalam|🌿|