از باغ می برند چراغانیت کنند
تا کاج جشن های زمستانیت کنند
پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف به این رها شدن ازچاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند
•فاضلنظری•
https://harfeto.timefriend.net/16441390308976
حالدلمابسیخراباست،بگویید
شایدکهشنفتناثریعکسگزارد.
#بداهه
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور . . حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
----------------
جزوه هارا خط به خط گشتم تورا پیدا کنم
عاقبت جز هسته و وابسته کس پیدا نشد😂
هنگام مشخص کردن هسته و وابسته در امتحان ادبیات😂
#بداههامتحانی
کفش هایش را که در آورد همان گوشه نشست!
زانوهایش را در بغل گرفت و سرش را به دیوار چسباند!کم کم چشمهایش تر شد...به هق هق افتاد..زجه میزد!آقا را از اعماق وجودش صدا میکرد...میگفت :میگن راه کربلا از مشهد میگذره...میگن امام رضا برات کربلا میده
...کربلامو از تو میخوام آقا...زائرتو پس نزن!
دلتنگ بود!دلتنگ کربلا...بعداز چند دقیقه صدای زنگ تلفن اورا به خودش آورد...
دستش را روی صفحه کشید و تماس را پاسخ داد؟
-الو؟سلام
جدی میگید؟
باورم نمیشه...یعنی ویزام جور شد؟...
گریه میکرد،ولی اینبار از روی خوشحالی!
سجده کرد...تا وقتی که صدایش را میشنیدم و از من دور نشده بود آقا ممنونتم و الهی شکر از زبانش نمی افتاد...
حیف که نمیتوانستم به او بگویم آقا حواسش به همه هست!...به همه.
[یگانه آشتیانی]
#دلگویههایفرشایوانمقصوره
#گوهرشاد
#چهارشنبههایامامرضایی!
#photography