به قول سوره
ایتای ۳ سال پیش شبیه یه خونه نارنجی بود؛
هرکسی تو چنل خودش میشست و حرف میزد،
پیام فور میشد و و و و
و الان؟
اون خونه نارنجی تبدیل شده به یِ برج n طبقه.
همینقدر دور و مهگرفته..
هدایت شده از White
بزرگ شدن، چرخه زندگی، رفتن به صبح روز بعد، اتفاقات جدید، من از این ترسی که توی تک تک سلول هام خونه کرده متنفرم.
مهمترین چیز برام اینه که بویِ خوب بدم؛
وقتی یکی بهم میگه بوی خوبی میدی انقدر ذوق میکنم که.
اصلا بویِ خوبِ که خیلی از خاطرههای قشنگ رو تو ذهن افراد میسازه.
وقتی تو پیوی ویدیو مسیج دریافت میکنم، حسِ صمیمیتِ بیشتری از طرف مقابل بهم منتقل میشه.